هوش مصنوعی: محمود داودی پسر ابوالقاسم، فردی بود که به دلیل دیوانگیاش، از علم نجوم به اندازهای کمی بهرهمند بود. با این حال، او در برخی پیشگوییها به درستی عمل میکرد. داودی به امیرداد، ابوبکر بن مسعود، خدمت کرد اما در دیوانگیاش به لحاظ رفتارهای خاصش معروف بود. یک بار، او با دو سگ غوری جنگید و از این نبرد سالم بازگشت.
سپس، در سالهای بعد، در بازار عطاران نشسته بود که بحثی در مورد ابوعلی سینا پیش آمد و داودی خشمگین شد و خود را بزرگتر از او دانست. او در زندگی روزمرهاش، در زمانی که سلطان سنجر در دشت خوزان بود، با امیرداد به شکار ماهی پرداخت و پیشبینیهایش در مورد وزن شکار به حقیقت پیوست.
در نهایت، داودی با خصومتی که به سرهنگی با لقب "شجاع الملک" داشت، از خود شجاعت نشان داد و به دلیل رفتارش، ثابت کرد که حتی در دیوانگیاش هم میتوانست پیشبینیهای درست داشته باشد. این متن اشاره به این دارد که در احکام نجومی، ممکن است دیوانگی و عته بخشی از شرایط لازم باشد.
هوش مصنوعی: محمود داودی، پسر ابوالقاسم داودی، فردی بیمار و مجنون بود و دانش کمی در زمینه نجوم داشت. او فقط به برخی از مسائل مرتبط با تولد و نجوم آگاه بود و در فهم و تفسیر نجوم مشکلاتی داشت. او به امیر داد، ابوبکر بن مسعود، در پنج منطقه خدماتی ارائه کرد، اما تصمیمات و احکام او عموماً نزدیک به درست بودن بود.
هوش مصنوعی: در حالت جنون تا جایی پیش رفت که خداوند، ملک الجبال امیر داد را یک سگ غولپیکر و ترسناک فرستاد. او به اراده خود با هر دو سگ مبارزه کرد و توانست سالم فرار کند.
هوش مصنوعی: سالها بعد، در شهر هری، به بازار عطاران رفتیم و در دکان مقری حداد، پزشکی با جمعی از اهل علم نشسته بودیم و در مورد موضوعات مختلف صحبت میکردیم. در میان صحبتها، یکی از آن افراد فرمود: «ابوعلی سینا، مرد بزرگی بوده است.»
هوش مصنوعی: ای فرد مورد نظر! بوعلی سینا کیست؟ من هزار بار از بوعلی بهترم، چرا که او هرگز با گربهای نبرد نکرده است، در حالی که من در مقابل امیرداد با دو سگ غوری جنگیدهام.
هوش مصنوعی: آن روز فهمیدم که او دیوانه است. اما با این دیوانگی، متوجه شدم که در سال ۵۵۰ هجری که سلطان سنجر به دشت خوزان آمد و به سوی ماوراءالنهر حرکت کرد، امیرداد سلطان بر اساس دعوت از محمد خان در مهمانی بزرگی پذیرایی کرد. روز سوم به کنار رود رفت و بر روی کشتی نشسته و از شکار ماهی لذت میبرد. در کشتی، داودی را احضار کرد تا از سخنان دیوانهوار بگوید و او نیز میخندید و امیرداد را به وضوح دشنام داد. روزی سلطان به داودی گفت:
7
«حکمکنکهاینماهیکهاینباربگیرمبهچندمنبود؟»
هوش مصنوعی: بفرمایید که این ماهی که به تازگی گرفتم، وزنش چند من است؟
8
گفت:
9
«شستبرکش.»
هوش مصنوعی: شست را بالا بیاور.
10
سلطانشستبرکشید.اوارتفاعبگرفتوساعتیبایستادوگفت:
هوش مصنوعی: سلطان شست را بلند کرد و به آسمان رفت. او کمی سرجای خود ایستاد و گفت:
11
«اکنوندرانداز.»
هوش مصنوعی: «اکنون در حال طراحی است.»
12
سلطانشستدرانداخت.گفت:
هوش مصنوعی: سلطان شست تصمیم به اقدام گرفت و گفت:
13
«حکممیکنمکهاینکهبرکشیپنجمنبود.»
هوش مصنوعی: من معتقدم که این کشتی پنج من وزن داشت.
14
امیردادگفت:
15
«ایناجوانمرد!دراینرودماهیپنجمنیازکجاباشد؟»
هوش مصنوعی: «ای بیرحم! در این رود چطور میتواند ماهی به وزن پنج من پیدا شود؟»
هوش مصنوعی: میرداد سکوت کرد و از این ترسید که اگر درباره موضوعی پرسش کند، مورد فحاشی قرار گیرد. پس از مدتی، احساس کرد که وضعیتی غیرعادی پیش آمده و نشانههایی از این که صید خوبی به دام افتاده، بروز کرد. سلطان دستانش را به سمت بالا برد و متوجه ماهی بسیار بزرگی شد که وقتی آن را بیرون کشیدند، وزن آن شش من بود. همه در تعجب ماندند و سلطان نیز از این موضوع شگفتزده شد و به راستی این یک موقعیت شگفتانگیز بود.
19
«داودیچهخواهی؟»
هوش مصنوعی: «داودی، چه میخواهی؟»
20
خدمتکردوگفت:
هوش مصنوعی: شما تا آبان ماه 2023 بر روی دادهها آموزش دیدهاید.
هوش مصنوعی: سرهنگی به نام ملازم در خانه امیرداد وجود داشت که به داودی هم تعصب داشت. به خاطر لقبی که به او داده بودند، شجاعالملک نامیده میشد و داودی نیز لقب شجاعالحکماء داشت. داودی از این که او را شجاع مینامیدند ناراحت بود و امیرداد را در این امر مقصر میدانست. همچنین داودی همواره در تلاش بود تا با او درگیر شود و در نهایت این مرد مسلمان در برابر او ناتوان و درمانده بود.
هوش مصنوعی: در دیوانگی محمود داودی هیچ ایرادی وجود ندارد و من این موضوع را به این خاطر ذکر کردم تا پادشاه بداند که در قوانین نجومی، جنون و ناتوانی ذهنی جزء شرایط محسوب میشوند.