هوش مصنوعی: بر پادشاه لازم است که خدمتکاران و نزدیکان خود را در هر جا بیازماید و پی ببیند آیا به دستورات شرع پایبند هستند یا خیر. اگر اقبال و وفاداری به دین داشتند، باید به آنها نزدیک شود و اعتماد کند، اما اگر خلاف این بود، باید از خود دور کرده و ملاحظه کند که چنین کسانی نباید در نزد او باشند.
در زمان سلطنت سلطان غیاث الدین محمد بن ملکشاه، یکی از مقامات به نام صدقه عصیان کرده و به بغداد حمله میکند. سلطان از منجمان برای پیشبینی وضعیت کمک میگیرد، اما آنها به او جواب مناسبی نمیدهند. سپس فالگویی غزنوی به سلطان پیشنهاد میدهد. او با استناد به طالع خود به پیروزی میرسد و این مسئله موجب خشم منجمان میشود.
سلطان تصمیم میگیرد فالگوی غزنوی را تست کند، اما او اعتراف میکند که فقط به خیر و شر لشکرها نگاه کرده و احتمال پیروزی را بر اساس آن میسنجد. پس از اینکه حقیقت مشخص میشود، سلطان به منجمان خود اعتماد میکند و اعلام میکند که هیچ کس که به دین پایبند نیست، شایسته نیست که در کنار مسلمانان باشد.
هوش مصنوعی: پادشاه باید هر جا که میرود، ندیم و خدمتکارانش را مورد آزمایش قرار دهد. اگر آنها به اصول شرع معتقد باشند و به وظایف و سنن آن عمل کنند و نیکی نشان دهند، باید آنها را نزدیک و محترم بشمارد و به آنها اعتماد کند. اما اگر برعکس باشند، باید آنها را از خود دور کند و افرادی که در اطرافش هستند را از تاثیرات منفی آنها حفظ نماید، زیرا هر کس به دین خدا و شریعت پیامبر اسلام اعتقاد نداشته باشد، نمیتوان به او اعتماد کرد و وجودش برای خود و دیگران زیانآور است.
هوش مصنوعی: در اوایل سلطنت سلطان غیاثالدنیا و الدین محمد بن ملکشاه، امیرالمؤمنین نورالله که در تربت ملک عرب زندگی میکرد، به عصیان پرداخت و زیر بار اطاعت نرفت. او با پنجاه هزار مرد عرب از حله به سوی بغداد حرکت کرد. امیرالمؤمنین المستظهر بالله نامهها و نمایندگانی به اصفهان فرستاد و از سلطان دعوت به همکاری کرد.
هوش مصنوعی: غزنوی شخصی بود که در محله گنبد یک دکه داشت و به پیشگویی و فال گرفتن مشغول بود. زنان به او مراجعه میکردند و او برایشان تعویذهایی برای محبت و دوستی مینوشت. او دانش خاصی در این زمینه نداشت.
هوش مصنوعی: سلطان خوشحال شد و با اراده خود به تخت نشست. دویست دینار نشابوری به او داد و رفت. سپس با صدقه مبارزه کرد و لشکریان او را شکست داد و صدقه را به اسارت گرفت و او را کشت.
هوش مصنوعی: وقتی مظفر و منصور به اصفهان برگشتند، فالگیر را مورد محبت قرار دادند و به او احترام زیادی گذاشتند. سپس او را نزدیک خود آوردند و منجمان را فراخواندند و گفتند:
هوش مصنوعی: شما تصمیم نگرفید، این غزنوی بود که تصمیم گرفت و ما رفتیم و خداوند عز و جل ما را هدایت کرد. چرا چنین کاری کردید؟ چرا که واقعاً صدقه شما نوعی رشوهای بود که باعث شد شما تصمیم نگیرید!
15
همهدرخاکافتادندوبنالیدندوگفتند:
هوش مصنوعی: همه به زمین افتادند و شروع به زاری و ناله کردند و گفتند:
هوش مصنوعی: فردا به خانهات برو، شراب نوش جان کن و منجم غزنوی را دعوت کن تا به سوغات شراب به او بدهی. سپس، در حالی که کاملاً مست شدهای از او بپرس که آیا این انتخابی که کردی خوب بوده یا نه، چون منجمان آن را نقصهایی میدانند. پس خواهش میکنم جواب این را برای من بگو.
19
آنندیمچنانکردوبهمستیازویبپرسید.غزنویگفت:
هوش مصنوعی: آن دوست چنان کرد که در حال مستی از او پرسید. غزنوی گفت:
هوش مصنوعی: من متوجه شدم که نمیتوانم در دو طرف بمانم؛ یا این گروه شکست میخورد یا آن گروه. اگر آن گروه شکست بخورد، من اعتبار پیدا میکنم، اما اگر این گروه شکست بخورد، چه اتفاقی برای من میافتد؟