بخش ۱۱ - حکایت ده - پیشبینی نظامی عروضی و پاداش آن
هوش مصنوعی: در سال ۴۲۴ هجری، بین سلطان سنجر و سلطان علاءالدنیا و الدین نبردی در گرفت که در آن، سلطان مشرق و پسرش شمس الدولة به اسارت درآمدند. برای آزادی آنها، مبلغی تعیین شد که باید از بامیان به هری پرداخت میشد. در این زمان، من به خدمت آنها رسیدم و به سلطان شمسالدین وعده دادم که گشایشی در کار خواهد بود. روز بعد، خبر رسید که محمولهای از جمله ۵۰ هزار دینار به هری رسیده و به همین ترتیب شمسالدین آزاد شد و به دیار خود رفت. او به خاطر پیشگویی من، مرا مورد لطف قرار داد و به من هدیههای نفیسی اهدا کرد. در پایان نیز برای دولت و موفقیت این دو پادشاه دعا کردم.
هوش مصنوعی: خداوند، سلطان مشرق، به دست امیر اسفهسالار یرنقش هریوه اسیر شد و همچنین پسر خداوند، ملک عادل عالم، شمسالدوله و الدین محمد بن مسعود نیز به همین سرنوشت گرفتار شد.
هوش مصنوعی: پنجاه هزار دینار و تعداد زیادی گوسفند و سایر مایحتاج را آوردند. عزالدین محمود حاجی، که رئیس و کدخدای حسام الدوله والدین است، مسئول این باربری است.
هوش مصنوعی: در روزی دیگر، پسر خداوند شمسالدوله و الدین لباس سلطنت را بر تن کرد و به مقام سلطنت خود دست یافت. او به سرعت به محل خویش رفت و هر روز کارها بیشتر و بیشتر میشود.
19
ودراینشبهابودکهبندهرابنواختوگفت:
هوش مصنوعی: در این شبها بود که برای من محبت زیادی نشان داد و گفت:
هوش مصنوعی: نظامی! یادته که به هری چه حکمی دادی و چقدر راست از آب درآمد؟ میخواستم دهانت را پر از طلا کنم، آنجا طلا نداشتم، اما اینجا طلا دارم.
21
زربخواستودهانمندوبارپرزرکردوگفت:
22
«بسینمیدارد!استینبازدار!»
هوش مصنوعی: این جمله به معنای این است که شخص شاید نتواند به راحتی با وضعیت فعلی کنار بیاید و در واقع از کسی میخواهد که دست از کار یا رفتاری که انجام میدهد بر دارد و توقف کند.