شمارهٔ ۴ - أیضاً فی رثائه علیه السلام عن لسان امه
هوش مصنوعی: این شعر احساسات عمیق و دردناک شاعری را که به جدایی از محبوبش دچار شده، به تصویر میکشد. شاعر از صبا میخواهد به کوی جانان برود و سلامی به پیر ناتوان و نوجوانان برساند. او به ناله و احساسات درونیاش اشاره میکند و از درد فراق میگوید. شاعر از محنتی که بر دلش نشسته، آرزوهای بر باد رفته و غم جدایی سخن میگوید. او به یاد محبوبی میافتد که در عالم جوانی جان داده و حسرت دیدار و وصال او را دارد. در نهایت، شاعر از شدت غم و فراق میگوید و آرزو میکند که این درد بیش از این ادامه نیابد.
صبا برو تا بکوی جانانکه تا کنی تر دماغ جانان
هوش مصنوعی: باد صبا، برو به سوی معشوق و از او بگو که بگذار کمی نفس راحتی بکشد.
ببر بگلزار نوجوانانسلام این پیر ناتوان را
هوش مصنوعی: سلام بر شما جوانان گلزار، از این پیر ناتوان که به شما درود میفرستد.
چه بگذری بر نهال اکبرنهال نوباوۀ پیمبر
هوش مصنوعی: بر روی درخت جوان و نوپای پیامبر چه میگذرد!
بپای آن شاخۀ صنوبرببوسه ای زنده کن روان را
هوش مصنوعی: کار آزاده، بوسیدن شاخۀ صنوبر است که جان را تازه میکند.
بگو به آن نوجوان نامیکه از جوانی ندیده کامی
هوش مصنوعی: به آن جوان کمتجربه بگو که از زندگی جوانی لذت نبرده و به دنبال شادی و موفقیت باشد.
تفقدی کن بیک پیامیشوم فدا آن لب و دهان را
هوش مصنوعی: لطفاً چند لحظهای به من توجه کن، من برای آن لب و دهان زیبایت جانم را فدای تو میکنم.
بمادر دل کباب خستهببین که بندش بدست بسته
هوش مصنوعی: به مادرم بگو که قلب خستهام را ببین که به سختی در بند است.
چه مرغ بی بال و پر شکستهکه گفته بدرود آشیان را
هوش مصنوعی: مرغی که بال و پری ندارد و شکسته است، چگونه میتواند به آشیانهاش خداحافظی کند.
چه آرزوها که بود بر دلتو رفتی و جمله رفت در گل
هوش مصنوعی: چه آرزوها و امیدهایی که در دل تو بود، تو رفتی و همه آنها در خواب گم شدند.
ز خرمن عمر من چه حاصلچه دیدم این داغ ناگهان را
هوش مصنوعی: از گذر عمرم چه چیزی به دست آوردهام و چرا ناگهان با این اندوه مواجه شدم؟
صنوبری را که پروریدمز تیشۀ کین بریده دیدم
هوش مصنوعی: درخت صنوبر را که با زحمت پرورش داده بودم، حالا دیدم که به خاطر دشمنی و کینه، از ریشه کنده شده است.
ز نیشکر زهر غم چشیدمز شاخ گل خار جانستان را
هوش مصنوعی: از نیشکر تلخی غم را چشیدم و از گل، خارهایی که جان را میگیرند.
ز بوستان رفت یک چمن گلکه دل ربود از هزار بلبل
هوش مصنوعی: از باغ، یک گلی چنان زیبا و دلربا شکفت که توانست دل هزار بلبل را به خود جلب کند.
کدام مادر کند تحملجدائی یک جهان جوان را
هوش مصنوعی: هیچ مادری نمیتواند جدایی فرزند جوانش را که به اندازه یک دنیا ارزش دارد، تحمل کند.
ز یک جهان جان دو دیده بستمچه رفت جان جهان ز دستم
هوش مصنوعی: از تمام دنیا، دو چشمم را به بستن، اما چه فایده که جانم از دستم رفت.
بماتمش تا که زنده هستمز ناله برهم زنم جهان را
هوش مصنوعی: تا وقتی زندهام، با نالههایم، جهانی را به هم میزنم.
دریغ از آن غرۀ چو ماهشدریغ از آن طرۀ سیاهش
هوش مصنوعی: حسرت خور بر زیبایی چهرهاش که مانند ماه میدرخشد و بر آن موهای سیاهش که بسیار دلرباست.
که کرده آئین حجله گاهشز دود غم تیره آسمان را
هوش مصنوعی: آن کسی که به خاطر غم و اندوه، خوشی و سرخی چهرهاش را تحت تأثیر قرار داده و جایی برای شادی و روشنی در زندگیاش باقی نگذاشته است.
بحجلۀ خاک و خون نشستهز خون سراپا نگار بسته
هوش مصنوعی: در دل خاک و خون، به تصویر زیبایی نشسته که تمام بدنش به خون آغشته است.
ز مادر زار دل شکستهربوده هم تاب و هم توان را
هوش مصنوعی: از مادرم، به خاطر دل شکستهام، هم قدرت و هم تحملم را گرفتهاند.
ز سوز این غم شبان و روزانچه لاله داغم چه شمع سوزان
هوش مصنوعی: از شدت این غمی که دارم، در طول شب و روز، چه درد و رنجی میکشم، مانند لالهای که به اسیری داغ دارد و مانند شمعی که در آتش میسوزد.
چه نخلۀ طور غم فرزوانکشم چه آه شرر فشان را
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر از احساسات عمیق و درد درونی خود صحبت میکند. او به دو نماد اشاره میکند: نخلۀ طور، که نماد آرامش و پاکی است، و آهی که مانند شرر (شعله) میسوزاند و نمایانگر درد و رنجی است که او دارد. یعنی، آیا باید در این لحظه درد و غم را تحمل کند یا به آرامش و خوشی دست یابد.
بناخن از سینه می خراشمچه کوهکن کوه می تراشم
هوش مصنوعی: من با ناخن از درون سینهام میخراشم، انگار که یک کوهکن هستم که در حال کندن کوه است.
من و فراق تو زنده باشم؟بخود نمی بردم این گمان را
هوش مصنوعی: من چگونه میتوانم بدون تو زنده بمانم؟ هرگز چنین تصوری را در ذهنم نمیپروراندم.
تو بر سر نی دلیل راهیبلاله روئی چه شمع و ماهی
هوش مصنوعی: تو در دل تاریکی مانند چراغ و ماه میدرخشی و نشاندهندهی راه برای دیگران هستی.
پناه یکدسته بی پناهیببین چه حالست بانوان را
هوش مصنوعی: به گروهی از زنان که در شرایط سخت و بیپناهی به سر میبرند، نگاه کن و ببین که حالشان چقدر تلخ و ناگوار است.
تو سر بلندی و شهسواریخبر ز افتادگان نداری
هوش مصنوعی: تو در مقام و موقعیت بالایی هستی و به عنوان یک شخص برجسته شناخته میشوی، اما از حال کسانی که به پایین افتادهاند و دچار مشکل شدهاند، بیخبری.
من از قفای تو چون غباریکه از پی افتاده کاروان را
هوش مصنوعی: من مانند غباری هستم که از دنباله کاروان به جا مانده و پیوسته در پی تو هستم.
چه خوش بود روز بینوائیبسر پرستی ما بیائی
هوش مصنوعی: چه خوب خواهد بود که روزی با افتخار و سر رفعت به دنیای بینیازی و آسایش قدم بگذاریم.
مکن از این بیشتر جدائیکه داده بر باد خانمان را
هوش مصنوعی: این جدایی را بیشتر ادامه نده، زیرا این کار به خانمان آسیب میزند و آن را نابود میکند.