شمارهٔ ۵ - أیضاً فی رثائه علیه السلام عن لسان امه
هوش مصنوعی: این شعر از زبان لیلا بیان میکند که چقدر دلتنگ و غمگین است. او از هجران و جدایی خود از محبوبش میسوزد و به بلبل دعوت میکند تا با هم زاری کنند. لیلا احساس میکند که تمامی زیباییها و گلها از او رفتهاند و فقط درد و غم برایش باقی مانده است. او به یادهای شیرین و زیباییهای محبوبش اشاره میکند و میخواهد که دیگران به حال زار او رحم کنند.
شعر به تضاد میان عشق، زیبایی و مرگ پرداخته و از اندوهی عمیق در دل پردهبرداری میکند. لیلا در نهایت از جوانی که به ناگاه از دنیا رفته، با حسرت یاد میکند و از خداوند میخواهد که رحم کند و درک کند که او چه دردی را تحمل میکند. او به یاد عشق و خاطراتش است و دیگر متوجه نمیشود که چگونه باید با این جدایی و فقدان زندگی کند.
لسان حال لیلای جگر خونعقول ما سوی را کرده مجنون
هوش مصنوعی: احساسات و آرزوهای شکستخوردهی لیلی، عقلهای ما را به جنون کشانده است.
بیا بلبل که تا با هم بنالیمکه ما هجران کش و شورید حالیم
هوش مصنوعی: بیا ای بلبل، تا با هم از غم جدایی شکایت کنیم، زیرا ما هر دو در حال پریشانی و دلتنگی به سر میبریم.
ز تو گل رفت وز ما گلعذاریتو را فریاد و ما را آه و زاری
هوش مصنوعی: از تو گل به دور افتاد و ما در غم و اندوه زندگی میکنیم؛ تو فریاد میزنی و ما فقط آه و ناله داریم.
تو را وصل گل دیگر امید استبهار دیر از بهر تو عید است
هوش مصنوعی: به امید دیدار گل دیگری هستی، پس بهاری دیرهنگام برای تو جشن و شادی خواهد بود.
ولیکن گلعذارم را بدل نیستبهار دیگری ما را امل نیست
هوش مصنوعی: اما گلی که چهرهاش زیباست، هیچ بهاری مانند او نیست و ما هیچ امیدی به چیزی دیگر نداریم.
فراقی را که اندر پی وصالستنه چون هجریست کورا اتصالست
هوش مصنوعی: فراق و دوری که به دنبال وصل و دیدار است، مانند جدایی بدون هدف نیست؛ بلکه به نوعی به وصل و ارتباط مربوط میشود.
گلی از گلشن من رفت بر بادکه تا محشر نخواهد رفت از یاد
هوش مصنوعی: گلی از باغ من در باد پراکنده شد که تا همیشه در یاد من خواهد ماند.
گلی شد از من غمدیده در خاککه گل در ماتمش زد پیرهن چاک
هوش مصنوعی: گلی از درد و غم من در خاک به وجود آمد، و گل به خاطر عزاداریاش، پیراهنش را پاره کرده است.
ز من باد خزان برگ گلی ریختکه خاک غم سر هر بلبلی ریخت
هوش مصنوعی: از من بادی وزید که برگ گلی را به زمین انداخت و این غم بر دل هر پرندهای نشسته است.
مرا بر سینه داغ گلعذاریستکه گل در پیش او مانند خاریست
هوش مصنوعی: بر سینهام دلی تپنده و عاشق وجود دارد که زیباییاش بر همه چیز دیگر برتری دارد و در برابر آن زیبایی، دیگران مانند خار هستند.
کبابم کرده داغ لاله روئیکه برد از لالۀ حمراء نکوئی
هوش مصنوعی: عشق و زیبایی چنان مرا تحت تأثیر قرار داده که همچون آتش مرا میسوزاند. زیبایی او برتر از زیباییهای دیگر است و من از شدت احساساتم در حال سوختن هستم.
زمین گیرم برای سرو قدّیکه سروش بنده در بالا بلندی
هوش مصنوعی: من برای زیبایی و قامت بلند محبوبم، به زمین میافتم و تسلیم میشوم.
یگانه گوهری گم شد ز دستمکه جویای ویم تا زنده هستم
هوش مصنوعی: یک جواهر منحصر به فردی از دستم رفت که برای پیدایش آن تا زمانی که زندهام، به دنبالش هستم.
بسا کس نوجوان رخت از جهان بستولیکن نوگل من ناگهان بست
هوش مصنوعی: بسیاری هستند که در جوانی از دنیا رحلت میکنند، اما گل نوبر من بهطور ناگهانی از بین رفت.
نمی دانم چه شد آن سرو آزادببادی ناگهان از پا در افتادد
هوش مصنوعی: نمی دانم چه اتفاقی افتاد که آن درخت بلند و زیبا ناگهان از جا کنده شد و سقوط کرد.
ندید آن یوسف مصر ملاحتبدوران جوانی روی راحت
هوش مصنوعی: در دوران جوانی، زیبایی و لطافت یوسف، چهرهای راحت و دلپذیر نداشت.
اگر گرگ اجل خونین دهن نیستچرا پس یوسف گل پیرهن نیست
هوش مصنوعی: اگر سرنوشت و پایان حتمی و ترسناک وجود ندارد، پس چرا یوسف، که نماد زیبایی و پاکی است، در میان مشکلات و مصائب قرار دارد؟
دریغ از قامت شمشادی اوکفن شد خلعت دامادی او
هوش مصنوعی: حسرت به حال قامت زیبا و راست او که مانند شمشاد بود، که اکنون به عنوان کفن و لباس عزا بر تن او قرار گرفته است.
دریغ از سرو بالای رسایشدریغ از گیسوان مشگسایش
هوش مصنوعی: از زیبایی و قامت بلند او افسوس میخورم و همچنین از گیسوان مشکی و جذابش حسرتم میآید.
دریغ از حلقۀ پر پیچ و تابشدریغ از کاکل در خون خضابش
هوش مصنوعی: بسیار افسوس که حسرتی به خاطر حلقهای زیبا و پرپیچ و تاب آن دارم، و همچنین به خاطر موهایی که به رنگ خون رنگین شدهاند.
هزاران حیف کانشاخ صنوبرز نخل زندگانی گشت بی بر
هوش مصنوعی: صد افسوس که شاخهی صنوبر به خاطر نخل زندگیام بیثمر و بدون نتیجه ماند.
هزاران حیف کانگیسوی مشگینبخون فرق سر گردیده رنگین
هوش مصنوعی: هزاران افسوس که موهای سیاه و زیبا به خون سرم رنگین شده است.
هزاران حیف کانخورشید خاورمیان لجۀ خون شد شناور
هوش مصنوعی: هزاران افسوس که خورشید خاور در دریای خون غوطهور شد.
فغان کائینۀ روی پیمبربخاک تیره شد الله اکبر
هوش مصنوعی: آه و فریاد بر وضعیت دنیا که چهره پیامبر به خاک سیاه افتاد، و این نشانهای از بزرگ بودن خداوند است.
فغان ز انقامت طوبی مثالشکه دست جور برد از اعتدالش
هوش مصنوعی: آه و افسوس از وضعیت تو ای طوبی، که مانند آن به دلیل ظلم، از تعادل و آرامش خود فاصله گرفتهای.
من اندر وصف او مدهوش هستمنه لیلایم که مجنون وی استم
هوش مصنوعی: من در توصیف او حیران و سرگشتهام، نه مانند لیلا که مجنون او هستم.
بصورت طلعت الله نور استبمعنی غیب مکنون را ظهور است
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که چهره زیبای خداوند، مانند نوری است که حقیقتی نهفته و مخفی را به نمایش میگذارد.
بروی و موی و سیما و شمائلپیمبر آیت و حیدر دلائل
هوش مصنوعی: شما با زیباییها و ویژگیهای ظاهری پیامبر و حضرت علی، نشانههایی از کمال و فضل را مشاهده میکنید.
بیا ای عندلیب گلشن منببین تاریک چشم روشن من
هوش مصنوعی: بیا ای بلبل، باغ من را ببین و به تماشای چشمان روشنی که در آنجا وجود دارد، بپرداز.
بیا ای نوگل گلزار مادربکن رحمی بحال زار مادر
هوش مصنوعی: بیا ای گل تازه باغ، بر مادرت رحم کن و به حال دردناک او توجهی داشته باش.
بیا ای نونهال باغ مادربزن آبی بسوز داغ مادر
هوش مصنوعی: بیا ای جوان باغی، بیایید تا با آبی روشن، درد و ناراحتی مادر را تسکین دهیم.
بیا ای شمع جمع محفل ماببین ظلمت سرا شد منزل ما
هوش مصنوعی: بیا و ببین که چقدر جای ما تاریک و بینور شده است، ای روشناییبخش محفل ما.
بیا ای شاهد یکتای زیباکه دل را بیش از این نبود شکیبا
هوش مصنوعی: بیا، ای یکتای زیبای محبوب، که دیگر دلی طاقت بیشتر ندارد.
ترا با شیرۀ جان پروردیمدریغا کز تو جانا دل بریدم
هوش مصنوعی: ما تو را با تمام وجود و عشق خود پرورش دادیم، افسوس که از تو، ای دوست، دل بریدم.
ندانستم که مرگ ناگهانیعنان گیرد ترا در نوجوانی
هوش مصنوعی: نمیدانستم که مرگ بهطور ناگهانی تو را در دوران جوانی خواهد گرفت.
بهمت می توان از جان گذشتنولیکن از جوان نتوان گذشتن
هوش مصنوعی: با اراده و قوت میتوان از جان دل برداشت، اما نمیتوان از جوانی عبور کرد و آن را نادیده گرفت.
چنان داغم کزین پس تا بمیرمسر از زانوی غم هرگز نگیرم
هوش مصنوعی: من به قدری غمگین و دچار درد هستم که تا وقتی زندهام هیچگاه سرم را از زانوی غم بلند نخواهم کرد.
من و یاد قد شمشادی تومن و ناکامی و ناشادی تو
هوش مصنوعی: من و یاد تو، مثل قدیمیترین خاطرات، در کنار هم هستیم و با هم حس ناامیدی و غم را تجربه میکنیم.
من و یاد لب خشکیدۀ تومن و سوز دل تفتیدۀ تو
هوش مصنوعی: من تنها یاد لبهای خشکیدهات را دارم و دلم از درد عشق به تو به شدت میسوزد.
من و آن زخمهای بی حسابتمن و آن پیکر در خون خضابت
هوش مصنوعی: من و آن زخمهای فراوانی که داری، من و آن بدنی که در خون رنگین است.
جوانا رحم کن بر پیری منمرا مگذار با یک دشت دشمن
هوش مصنوعی: ای جوان، به حال پیری من رحم کن و مرا در برابر مشکلات تنها نگذار.
جوانا سوی مادر یک نظر کنبیا رحمی بر این چشمان تر کن
هوش مصنوعی: ای جوان، یک نگاه به مادر بیانداز و بر این چشمان اشکآلود رحمی کن.
اگر خو کرده باشی با جدائیمکن قطع رسوم آشنائی
هوش مصنوعی: اگر به جدایی عادت کردهای، پس آداب دوستی را کنار نگذار.
گهی حال دل غمناک ما پرسز آب دیدۀ نمناک ما پرس
هوش مصنوعی: زمانی از حال دل غمگین ما بپرس و وقتی دیگر از اشک های جاری ما بپرس.
سؤال از حال غمناکان ثوابستخصوصاً آن دلی کز غم کبابست
هوش مصنوعی: پرسیدن از حال کسانی که غمگین هستند، عملی پسندیده و پاداشدهنده است، به ویژه وقتی که در مورد دلی صحبت میکنیم که به شدت از غم آزار میبیند.