شمارهٔ ۱
هوش مصنوعی: این شعر به درخواست و آرزوی شاعر برای ظهور یک شخصیت مقدس و نورانی اشاره دارد. شاعر از این شمع جهان افروز و شاهد عالم سوز میخواهد که بیاید و نور و روشنایی را به زندگیاش بیاورد. او به حسرت و تنگدستی خود اشاره میکند و از غم و ناکامیهای زندگی میگوید، و التماس میکند که آن شخصیت، علم و ادب را به او بیاموزد و روزی را برای او فراهم کند تا از شب تاریک رهایی یابد. در کل، شعر پیامی از اندوه و نیاز به نجات و روشنی دارد.
ای شمع جهان افروز بیاوی شاهد عالم سوز بیا
هوش مصنوعی: ای روشنایی بخش جهان، بیا و ای محبوبی که دلها را میسوزانی، حضور داشته باش.
ای مهر سپهر قلمرو غیبشد روز ظهور و بروز بیا
هوش مصنوعی: ای خورشید آسمان، زمان ظهور و تجلی فرا رسیده است، بیا.
ای طائر سعد فرخ رخامروز توئی فیروز بیا
هوش مصنوعی: ای پرنده خوشبختی، امروز روز خوشی است و تو خوشحال و پیروز بیا.
روزم از شب تیره تر استای خود شب ما را روز بیا
هوش مصنوعی: روز من از شب تاریکتر است، ای شب خود، دست ما را به سمت روشنایی ببر.
ما دیده براه تو دوخته ایماز ما همه چشم مدوز بیا
هوش مصنوعی: ما چشم خود را به راه تو دوختهایم و از تو خواهش میکنیم که نظر از ما برنداری و به ما نگاه کنی.
عمریست گذشته بنادانیای علم و ادب آموز بیا
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که من در ignorance و نادانی به سر میبرم. ای علم و ادب، لطفاً بیایید و مرا آموزش دهید.
شد گلشن عمر خزان از غمای باد خوش نوروز بیا
هوش مصنوعی: زندگی به خاطر غم و اندوه، به فصل خزان تبدیل شده است. ای باد خوش، بیا و نوروز را با خود بیاور.
من مفتقر رنجور توامتا جان بلب است هنوز بیا
هوش مصنوعی: من به شدت needy و بیمار تو هستم، تا زمانی که جان در بدن دارم، هنوز هم بیا.