شمارهٔ ۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از مشکلات و رنجهایی که به دلیل عشق و جدایی از معشوق تجربه میکند، صحبت میکند. او میگوید که با بخت بد و رقیبان دست و پنجه نرم میکند و هر کسی که او را در روزهای سخت میبیند، فکر میکند او در حال گذراندن شب غمانگیزی است. او خود را بیمار عشق میداند و نگران است که نتواند به پزشکان مراجعه کند. شاعر خود را بنده و عاشق معشوقش معرفی میکند و از فریبکاری دوری میکند. او میگوید که به خاطر عشق به معشوقش از ادب و خرد دور شده و به خاطر دوری از عشق، احساس تنگدستی میکند. شاعر در نهایت از دوریاش از معشوقش شکایت میکند و میگوید که این همه رنج به خاطر فاصلهاش از اوست.
عمریست که دست و گریبانمبا بخت سیاه و رقیبانم
هوش مصنوعی: سالیان زیادی است که درگیر شانس بد و رقبای خودم هستم.
هر دیده که روز سیاهم دیدپنداشت که شام غریبانم
هوش مصنوعی: هر چشمی که شب تار من را دید، تصور کرد که شب غریبی است.
بیمار مسیح دمی هستمنوبت نرسد بطبیبانم
هوش مصنوعی: من در حال حاضر در حالت بیماری هستم و هنوز نوبتم به پزشکان نرسیده است.
من بندۀ والۀ عشق توامبیزار ز ساده فریبانم
هوش مصنوعی: من عاشق تو هستم و از آدمهای ساده و فریبنده متنفرم.
از عشق تو بی خرد و ادبمهر چند ادیب ادیبانم
هوش مصنوعی: به خاطر عشق تو، من از عقل و ادب بیبهرهام، هرچند که متخصصان شعر و ادب به شمار میروم.
پیمانه ز می چه لبالب شدحاشا که دگر ز لبیبانم
هوش مصنوعی: پیمانه پر از شراب شده است، به هیچ وجه نمیخواهم دوباره از لبانم بنوشم.
از مفتقر این همه دوری چیست؟آخر نه مگر ز قریبانم؟
هوش مصنوعی: چرا من از این همه فقر و کمبود دورم؟ مگر نه این است که از نزدیکان هستم؟