شمارهٔ ۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و محبت خود به معشوقهاش سخن میگوید و lament میکند که چگونه سرنوشتش موجب درد و رنجش شده است. او احساس فقر و بیپناهی میکند و از نادیده گرفته شدن توسط معشوق، حتی در لحظاتی که به او نزدیک است، غمگین است. شاعر بیان میکند که به دنبال معشوقهاش گردیده و از شدت عشق و دلتنگی سوخته است، به طوری که تنها نتیجهاش ناله و آه باقی مانده. در نهایت، او خود را در وضعیتی ناامید و بیگناه میبیند.
مهر تو رسانده بماه مراوز چه بذروۀ جاه مرا
هوش مصنوعی: محبت تو باعث شده که من به شکوفایی و پیشرفت برسم و تو را به من معرفی کرده است.
افسوس که طالع تیرۀ منبنشاند به خاک سیاه مرا
هوش مصنوعی: متأسفانه، سرنوشت من به گونهای رقم خورده که مرا به جایی میرساند که در ناکامی و ناامیدی غرق شوم.
جز خرقۀ فقر و فنا نبودتشریف عنایت شاه مرا
هوش مصنوعی: تنها لباس فقر و فناست که مرا به مقام و عنایت شاه میرساند.
عمری بدرش بردیم پناهنگرفت دمی به پناه مرا
هوش مصنوعی: در تمام عمر به دنبال آرامش و پناه بودیم، اما هرگز نتوانستیم به کسی یا چیزی پناه ببریم و لحظهای از نگرانی آسوده شویم.
در رهگذرش چون خاک شدمبگذشت و نکرد نگاه مرا
هوش مصنوعی: در مسیر او مانند خاک شدم و او اینقدر بیاعتنا رفت که حتی نگاهی به من نینداخت.
چون گرد دویدم در عقبشبگذشت و گذاشت براه مرا
هوش مصنوعی: وقتی که به دنبال او دویدم، او حرکت کرد و از من دور شد و راه مرا رها کرد.
سوزانده مرا چندانکه نماندجز شعلۀ ناله و آه مرا
هوش مصنوعی: مرا به شدت آتش زدند که فقط صدای ناله و آه من باقی مانده است.
من سوختۀ تو و مفتقرمدیگر مستان بگناه مرا
هوش مصنوعی: من به خاطر تو دچار سوختگی و درد هستم و دیگر مستان هم بیگناه، برای من گناهی ندارند.