شمارهٔ ۲۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان عشق و ارادت خود به معشوق میپردازد. او میگوید هیچکس نیست که از بند محبت معشوق رهایی یافته باشد و دلهایی که در آتش عشق او نسوختهاند، واقعاً دل نیستند. شاعر به اهمیت و ارزش معشوق اشاره میکند و بیان میکند که اگر کسی به او ارادت نداشته باشد، در مسیر سعادت گمراه است. همچنین اشاره میشود که حکمت و پندهایی که لقمان میدهد، تنها در سایه محبت معشوق معنا پیدا میکنند. شاعر به زیبایی معشوق و کمبودهای خود در بیان عشق اشاره میکند و نهایتاً وضعیت عقل و تفکر خویش را در برابر عشق به معشوق ناکافی میبیند.
آن کیست که بستۀ بند تو نیستیا آنکه اسیر کمند تو نیست
هوش مصنوعی: چه کسی است که تحت تسلط تو نیست یا اینکه در دام عشق تو گرفتار نشده باشد؟
آن دل نه دلست که از خامیدر آتش عشق، سپند تو نیست
هوش مصنوعی: آن دلی که در آتش عشق به مانند چوب درختی خام سوزانده شود، دل真正 نیست.
از راه سعادت گمراهستآنکس که ارادتمند تو نیست
هوش مصنوعی: کسی که به تو علاقه ندارد، از مسیر خوشبختی دور مانده است.
لقمان که هزارانش پند استجز بندۀ حکمت و پند تو نیست
هوش مصنوعی: لقمان که دارای هزاران نصیحت و آموزه است، جز شما هیچکس نیست که به دانایی و پندهای او عمل کند.
فرهاد تو را ای شیرین، لبخوشتر ز شکر و قند تو نیست
هوش مصنوعی: فرهاد میگوید که ای شیرین، هیچ چیز به شیرینی لبهای تو نمیرسد و لبهای تو از شکر و قند هم خوشمزهتر است.
کوته نظریم و مدیحۀ مازیبندۀ سرو بلند تو نیست
هوش مصنوعی: ما دیدگاهی محدود داریم و ستایشهای ما لایق قد و جمال تو نیست.
هر چند دُر افشاند طبعملیکن چکنم که پسند تو نیست
هوش مصنوعی: هر چند که من زیباییها و اشعار زیبا میسازم، اما چه کنم که به سلیقه تو نمیخورد.
ای مفتقر اینجا رفرف عقللنگست و مجال سمند تو نیست
هوش مصنوعی: ای نیازمند، عقل تو در اینجا ناتوان است و جایی برای پیشرفت تو وجود ندارد.