شمارهٔ ۱۰۴
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق عشق و وابستگی خود میپردازد. او خود را در حالتی از بیبرگی و ناامیدی توصیف میکند و میگوید که حتی اگر بمیرد، غم و شوق عشق او را رها نخواهد کرد. عشق را همچون کمندی میبیند که از آن نمیتواند رهایی یابد. او به ستایش معشوق میپردازد و میگوید که هرگز از دربی غیر از در محبوبش نمیگذرد. شاعر به حالت بندگی و غلامیاش افتخار میکند و اعلام میکند که اگر برای عشق معشوقش مجبور به پرداخت بهایی باشد، با کمال میل میپذیرد. او همچنین ابراز میکند که هنر عشق او را میفریبد و غم دوری از معشوقش چنان بر او فشار میآورد که حتی عرش را نیز به ناله وادار میکند. در نهایت، او از محبوبش درخواست دارد تا به او کمک کند، زیرا در غم دوری از او، جوانیاش را از دست داده و برای آیندهای بهتر ناامید و پیر شده است.
من بینوا ز بی برگ و بری اگر بمیرمسر پر ز شور از خاک در تو بر نگیرم
هوش مصنوعی: من یک انسان بیچیز و بیپناه هستم و اگر بمیرم، دل پر از شوق و اشتیاقم را از خاک تو نخواهم گرفت.
ز کمند عشق هرگز نبود مرا گریزیچهکنم ز حلقهٔ خم به خم تو ناگزیرم
هوش مصنوعی: از چنگال عشق هرگز نتوانستهام بگریزم. چه کار کنم، از دایرهٔ پیچ در پیچ تو راه فراری ندارم.
به غلامیّ درت مفتخرم مرانم از درکه بجز در تو حاشا در دیگری پذیرم
هوش مصنوعی: من به خاطر خدمت به تو افتخار میکنم و مرا از در خود نرانه؛ چرا که من هیچ جا جز در تو، به هیچ در دیگری پناه نمیبرم.
من اگر به حلقهٔ بندگیات به زیرِ بندمنه عجب که باج از تاج کیان اگر بگیرم
هوش مصنوعی: اگر من به بندگیات گردن نهم، هیچ تعجبی نیست که برای این خدمت، از پادشاهی کیان هم درخواست کمک کنم.
من و ساز عشق تا زهره به کف کمانچه گیردمن و نغمه گرچه بهرام فلک زند به تیرم
هوش مصنوعی: من و ساز عشق، همیشه در کنار هم هستیم، حتی اگر زهره (سیاره) نوازندگیام را به دوش بکشد. هرچند ممکن است فلک (آسمان) با تیرهایش به من آسیب بزند، اما نغمه و دستگاههای موسیقیام هیچگاه از بین نخواهد رفت.
من و نسخۀ جمال تو و دفتر خیالممن و نقشهٔ مثال تو و لوحهٔ ضمیرم
هوش مصنوعی: من و تصویر زیبایی تو و دفتر خیالهایم، من و نقشه نمونه تو و صفحه دل و ضمیرم.
شده سینهام ز سینای غمت ز ناله چندانکه عجب نباشد ار عرش بنالد از نفیرم
هوش مصنوعی: سینهام از شدت غم تو به شدت مینالد که اگر عرش به فریاد من گوش دهد، جای تعجب نیست.
به یکی نظاره، ای کعبهٔ حسن چارهای کنکه به مستجار کوی تو هماره مستجریام
هوش مصنوعی: به کسی نگاه کن، ای مظهر زیبایی، چارهای بیندیش که من همیشه به عنوان پناهنده در کوی تو حضور دارم.
به هوای گلشن روی تو مفتقر جوانستچه کنم که طالع تیره ز غصه کرده پیرم
هوش مصنوعی: در آرزوی زیباییهای تو، جوانیام نیازمند است. نمیدانم چه کنم که مقدر و سرنوشتم بد بوده و باعث شده است دلخوشیهای زندگیام را از دست بدهم و به غم و اندوه دچار شوم.