شمارهٔ ۱۱۲
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات و اندوهی عمیق میپردازد. شاعر از گریزان بودن از وجود کسی صحبت میکند و بحث از رنج و تلاش مداوم برای حفظ آبرو و شرافت خود دارد. او به تصویری از سوزش شمع و اشکریزی میپردازد که نماد درد و غم است. همچنین، شاعر به مشکلات جامعه و بیعدالتیها اشاره میکند و از احساس رضایتمندی و زیباییهای خویش سخن میگوید. او به شخصی خاص (جانان) خطاب میکند و از او میخواهد که در برابر بیعدالتی و ظلم، آبروی او را حفظ کند. در نهایت، او به یاد معشوق و زیباییهای او میپردازد و حسرت نداشتن امکانات را به تصویر میکشد.
تا چند باشی از ما گریزانما در قفایت افتان و خیزان
هوش مصنوعی: چند وقت دیگر میخواهی از ما دور بمانی؟ در حالی که ما از پشت سر تو در حال دنبال کردنت هستیم و گاه به بالا و پایین میرویم.
تا چند باشیم چون شمع سوزانبا شعلۀ آه، با اشک ریزان
هوش مصنوعی: چرا تا این حد به سوختن و سوزاندن خود ادامه دهیم، مانند شمعی که با شعلههای آه و اشک میسوزد؟
تا چند بینند اهل بصیرتجور دمادم از بی تمیزان
هوش مصنوعی: چرا عدهای با درک و بینش درست، پیوسته نادانی و بیفرهنگی را مشاهده میکنند؟
بنهاده تا چند بر خاک ذلتروی مذلت خیل عزیزان
هوش مصنوعی: نمیدانم تا کی باید بر زمین ذلت و خوارگی سر بگذارم و شاهد آسیب دیدن عزیزانم باشم.
بیداد خوبان خوبست لیکنای سنبل تر قدری به میزان
هوش مصنوعی: بدرفتاری خوبیها نیز خوب است، اما ای سنبل، تو هم قدر و ارج خود را بدان.
گر خون ما را جانا بریزیلیک آبروی ما را مریزان
هوش مصنوعی: اگر چه جان ما را بگیری، اما آبرویمان را حفظ کن.
تا یاد موی و بوی تو کردمآهوی طبعم شد مشک بیزان
هوش مصنوعی: وقتی که به یاد مو و عطر تو میافتم، حواسم به شدت تحت تأثیر قرار میگیرد و مانند آهو در بیابان سرگردان میشود.
گر مفتقر را پیرایهای نیستنبود به ار حسن در بیجهیزان
هوش مصنوعی: اگر کسی فقیر باشد، هیچ تزیینی ندارد، بنابراین زیبایی در بیجهیزهها وجود ندارد.