شمارهٔ ۱۲۲
هوش مصنوعی: این شعر حاکی از عاطفه شدید و نفرتی عمیق نسبت به معشوق است. شاعر در تلاش است تا از معشوق نشانی بگیرد و دربارهی حس تنهایی و غم خود سخن میگوید. او میگوید که زیبایی و کمال معشوق منحصر به فرد است و هیچکس به او نمیرسد. شاعر از سختیهای عشق و فاصلهاش با معشوق مینالد و بیان میکند که هر چه تلاش کند، به او نمیرسد و عشقش را تنها با درد و حسرت تجربه میکند. او همچنین به صبر بلبل در انتظار گل اشاره میکند و در نهایت با وجود غم و اندوه، به نوعی امید به وصال را حفظ میکند. احساسات شاعر در قالب غم، عشق و امید به وضوح در این اشعار نمایان است.
که دهد مرا نشانی ز تو ای نگار جانیکه نشان هر نشانی است نشان بی نشانی
هوش مصنوعی: مرا نشانی از تو بده ای عزیز جان، زیرا نشانهی هر نشانی خود نشان بینشانی است.
نه ز صورت تو رسمی نه ز معنی تو اسمیکه برون ز هر خیالی و فزون ز هر گمانی
هوش مصنوعی: نه در ظاهرت نشانهای وجود دارد و نه در معنایت نامی هست. تو فراتر از هر تصوری و بیشتر از هر گمانی هستی.
بتو ای یگانه دلبر که شود دلیل و رهبرنه ترا به حسن مانند و نه در کمال ثانی
هوش مصنوعی: ای تنها محبوب من، تو که دلیل و راهنمای من هستی، هیچ کس به زیبایی تو نمیرسد و هیچ کس در کمال به تو شباهت ندارد.
مگر آنکه شعلۀ روی تو سوز دل نشاندبتجلی تو بینند جمال «لن ترانی»
هوش مصنوعی: شعله زیبایی چهرهات در دل من آتش میافکند، مگر اینکه نمایان شدن تو را ببینند که جای هیچکس را نمیگیرد.
بکدام سعی و کوشش به تو می توان رسیدنمگر آنکه چهره بگشائی و سوی خود کشانی
هوش مصنوعی: برای رسیدن به تو چه تلاشی باید کرد، جز اینکه تو رو به روی ما بیاوری و ما را به سمت خودت بکشانی.
نه به جد و جهد مردی به مراد خود رسیدمنه ز احتمال هجران به وصال خود رسانی
هوش مصنوعی: نه تلاش و کوشش مردانه باعث شد به خواستهام برسم و نه از ترس جدایی توانستم به وصال آنچه میخواهم دست یابم.
نه مرا مجال درگاه تو تا بسر بیایمنه تو آمدی که تا سر فکنم بمژدگانی
هوش مصنوعی: من نه فرصتی دارم که به درگاه تو بیایم و نه تو به من سراغی از خودت گرفتهای تا بتوانم برایت تبریک بگویم.
من و حسرت تو خوردن من و از غم تو مردنچه در از غمت نیاسود چه سود زندگانی
هوش مصنوعی: من به خاطر حسرت تو زجر میکشم و از غم تو جان میکَنم. چه فایده دارد از غم تو رهایی نیابم، وقتی زندگی برایم بیمعناست؟
من و آتش فراقت من و سوز اشتیاقتکه توان ز جان گذشتن نتوان ز یار جانی
هوش مصنوعی: من و شوق و حسرت دوری تو، مثل آتش سوزی در دل دارم. نمیتوانم از جانم بگذرم، اما این عشق و درد فراق نیز مرا زنده نمیگذارد.
چه خوش است صبر بلبل به امید صحبت گلمن و بعد از این تحمل، تو و هرچه می توانی
هوش مصنوعی: صبر بلبل در انتظار لقاء گل بسیار دلنشین است و بعد از این که سختیها را تحمل کردی، تو و هر چه در توان داری، به کار بگیر.
دل مفتقر ز خونابۀ غصۀ تو سر خوشز تو درد، عین درمان، و غم تو شادمانی
هوش مصنوعی: دل نیازمند به غم و اندوه تو، از یاد تو خوشحال است. درد تو برای او مانند درمانی است و غم تو به شادمانی بدل شده است.