شمارهٔ ۲۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به جانسوزی و دلتنگی خود از معشوق میپردازد. او از درد جدایی و بیکسی سخن میگوید و آرزوی وصال معشوق را دارد. چشمش به زیبایی معشوق روشن میشود و از عشق او رنج میبرد. بیمعشوق، زندگیاش بیمعنا و حرام میشود و به نفس معشوق وابسته است. او در آرزوی لبهای روحافزای معشوق است و غرق در اشک میباشد. اگرچه وصال معشوق حسین ناممکن به نظر میرسد، اما آرزوی وصال او همچنان زنده است و عیب ندارد.
خسته هجر گشته ام با تو وصالم آرزوستتیره شده است چشم من نور جمالم آرزوست
هوش مصنوعی: در پی دوری و جدایی از تو، بسیار خسته و ناراحت هستم. آرزو دارم که به وصالت برسم. چشمانم به خاطر این دوری، تار و دلگیر شده و در واقع، دیدن زیباترین چهرهات، بزرگترین آرزوی من است.
از تف کار عشق جان سوخت بنار تشنگیاز لب روح بخش تو آب زلالم آرزوست
هوش مصنوعی: عشق باعث شده که جانم به شدت رنج بکشد و مثل کسی که از تشنگی به تنگ آمده، از تو که روحی بخش هستی، تنها آرزویم آب زلال و پاکی است که به من زندگی ببخشد.
بی تو حرام شد مرا با دگری نفس زدناز نفس مبارکت سحر حلالم آرزوست
هوش مصنوعی: بدون تو، نفس کشیدن با کسی دیگر برای من گناه شده است و تنها آرزوی من این است که از وجود با برکت تو در سحرگاهان بهرهمند شوم.
بی تو خیال شد تنم و ز هوس خیال تونیست خیال خواب و خور آب خیالم آرزوست
هوش مصنوعی: بدون تو، وجودم تنها خیالهای بیهودهای است و حتی فکر کردن به خواب و آب هم برایم فاقد لذت است. آرزوی من فقط توست.
دام خطت بمرغ دل گفت اسیر چون شدیگفت از آنکه دمبدم دانه خالم آرزوست
هوش مصنوعی: دام خطت بر دل مرغ عشق افکند و پرسید: چگونه اسیر شدی؟ در پاسخ گفت: به خاطر اینکه هر لحظه دانهای از آرزو را میطلبم.
در دل بحر اشک خود غوطه همیخورم از آنکدیدن آن دو رشته عقد لئالم آرزوست
هوش مصنوعی: در عمق دریای اشکهایم غوطهور هستم، زیرا که دیدن آن دو رشته از عقد آرزوهایم برایم بسیار ارزشمند است.
گرچه وصال او حسین آرزوئی است بس محالآرزو را چو عیب نیست چونکه وصالم آرزوست
هوش مصنوعی: اگرچه رسیدن به حسین آرزویی بسیار سخت و غیرممکن است، اما داشتن چنین آرزویی عیب نیست؛ چرا که خود این آرزو، برای من وصال اوست.