شمارهٔ ۴۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره درد و غم ناشی از عشق است. شاعر از احساساتی عمیق و غمگین خود دراثر دوری معشوق سخن میگوید. او به crying و اشکریزی خود چون ابری که باران میبارد، اشاره میکند و بیان میدارد که دلتنگی و فقدان معشوق، تمام وجودش را دربر گرفته است. همچنین او به خاطر پریشانی ذهن خود از زیبایی زلف معشوق و تأثیر منفی دشمنان نیز صحبت میکند. در نهایت، شاعر بیان میکند که تنها با اشک و رنج درون میتواند با آتش عشق خود زندگی کند.
درد عشقت دامن جانم گرفتبار دیگر غم گریبانم گرفت
هوش مصنوعی: درد عشق تو دوباره جانم را تحت تاثیر قرار داد و غم بار دیگر به سراغم آمد.
در هوایش بس که میگریم چو ابرزاب چشمم خاک هجرانم گرفت
هوش مصنوعی: در هوای او آنقدر گریه میکنم که چشمانم همچون ابرهای بارانی، غم دوریام را پوشانده است.
دیده ام زلف پریشانی از آنخاطر از عیش پریشانم گرفت
هوش مصنوعی: من زلفهایی به هم پیچیده را دیدهام که به خاطر آن، حالت شادی من تحت تأثیر قرار گرفته است.
دشمن بد کیش گر تیرم زندترک ترک خویش نتوانم گرفت
هوش مصنوعی: اگر دشمن بدذات به من آسیب بزند، نمیتوانم از خودم دفاع کنم یا از خودم مراقبت کنم.
بی رخ آن یوسف عیسی نفسدل ز کنج بیت احزانم گرفت
هوش مصنوعی: بدون چهره آن یوسف زیبا، روح دل به گوشه غمهایم چنگ انداخته است.
مشتری ماهرو قدر مرازان نمیداند که ارزانم گرفت
هوش مصنوعی: مشتری زیبای من، ارزش من را نمیداند، زیرا من را ارزان به دست آورده است.
جز بآب دیده ننشیند حسینآتشی کاندر دل و جانم گرفت
هوش مصنوعی: به جز اشکهایم، هیچ چیز نمیتواند آتش سوزانی را که در دل و جانم شعلهور شده خاموش کند.