شمارهٔ ۱۱۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق عمیق و فدای جان خود بر آستان محبوب سخن میگوید. او به بلایا و مشکلاتی که بر اثر عشق تجربه میکند اشاره میکند و از دوست خود میخواهد که نگاهی به او بیندازد. شاعر احساس میکند که مهر و وفای محبوبش در چهرهاش نهفته و در عین حال از وجود او لذت میبرد. او به این نتیجه میرسد که در فنا و زوال خود، بقا و جاودانگی را میبیند و همچنین با وجود گناهانش، به رحمت و بخشش محبوب امیدوار است. در نهایت، این احساس را دارد که همانند خاک در راه، بهتر است جانش را فدای محبوب کند.
بگذار تا بمیرم بر خاک آستانشجان هزار چون من بادا فدای جانش
هوش مصنوعی: بگذار بروم و جانم را فدای او کنم؛ چه هزار نفر مانند من هم آمادهاند تا جانشان را برای او نثار کنند.
هر ناوک بلائی کز شست عشق آیدای دوست مردمی کن بر چشم من نشانش
هوش مصنوعی: هر گونه زخم و درد که از عشق به من میرسد، ای دوست، آن را بر چشمان من نمایان کن.
مهر و وفاست مدغم در صورت جفایشآب بقاست مضمر در ضربت سنانش
هوش مصنوعی: دوست داشتن و وفاداری در چهرهی کسانی که به ما آسیب زدهاند، وجود دارد. زندگی و ادامهی حیات در روح ضربهای که به ما زدهاند نهفته است.
مستی ست در سر من از چشم پر خمارششوری ست در دل من از شکر دهانش
هوش مصنوعی: در دل من شور و شوقی از نگاه پر راز او وجود دارد و از او به خاطر لبهای شیرینش مست و سرمست شدهام.
جانان مقیم گشته اندر مقام جانممن از طریق غفلت جویا از این و آنش
هوش مصنوعی: محبوب در مقام جانم ساکن شده و من به خاطر بیتوجهی خود از دیگران دربارهاش سوال میکنم.
اندر فنای کلی دیدم بقای سرمدوز عین بی نشانی دریافتم نشانش
هوش مصنوعی: در میان نابودی و فانی بودن همه چیز، بقای ابدی را مشاهده کردم و از دیدن بینشان بودن، نشانهاش را دریافتم.
جرم و فضولی من از حد گذشت لیکندارم امید رحمت از فضل بیکرانش
هوش مصنوعی: من خطاها و کنجکاویهایم فراتر از حد تحمل رفته است، اما هنوز امیدوارم که از بخشش و رحمت بیپایان او بهرهمند شوم.
چون خاک راه خواهی گشتن حسین روزیآن به که جان سپاری بر خاک آستانش
هوش مصنوعی: زمانی که در مسیر حسین قرار بگیری، بهتر است جان خود را در راه او فدای خاک پایش کنی.