شمارهٔ ۱۳۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از تنهایی و ناکامی خود در عشق سخن میگوید. او با غم و اندوه از فقدان محبوب و بینوری روزها یاد میکند و از آتش دلش میسوزد. او بیان میکند که زندگی بدون همراهی محبوبان بیفایده است و درد فراق برایش غیرقابل تحمل است. شاعر نگران است که زمانه هرگز به خواستههایش نرسد و با اشاره به درد و رنجی که از جدایی احساس میکند، بر اهمیت وصال عشق تأکید میکند. او در پایان به مسیری اشاره میکند که باید برای یافتن وصل به محبوب طی کند و بر این نکته تأکید میکند که اگر کسی بخواهد به محبوبش برسد، باید از خود بگذرد.
چون تیره گشت روزم بی آن چراغ محفلبگذار تا بسوزم چون شمع ز آتش دل
هوش مصنوعی: زمانی که روزم تاریک شده و بدون آن چراغی که محفل را روشن کند، بگذار بسوزم مانند شمعی که از شعله دل میسوزد.
بی روی نازنینان از جان چسود ای جانبی وصل همنشینان از زندگی چه حاصل
هوش مصنوعی: بدون وجود چهرههای عزیز، زندگی چه معنایی دارد؟ ای جان، در حالی که از عشق یاران بیبهرهای، از زندگی چه بهرهای میتوان برد؟
سازم بداغ دردش زانروی می نگرددداغش جدا ز جانم دردش ز سینه زایل
هوش مصنوعی: دلم ز درد او میسوزد و به خاطر درد او نمیتوانم از او دل بکنم. این درد همیشه با من است و هیچگاه از بین نمیرود.
کام دلم زمانه از دست برد بیرونیارب مباد هرگز کار زمانه حاصل
هوش مصنوعی: دل من از دست زمانه به آرزویش نرسید، خدایا دشمنی زمانه همیشه بینتیجه باشد.
آن نور هر دو دیده وان راحت دل و جاناز دیده رفت لیکن در دل گزیده منزل
هوش مصنوعی: آن نور که روزی در چشمها میدرخشید و آرامش دل و جان بود، از دیدهها vanished شد، اما در دل جایی بس گرانبها یافته است.
سر قضا چه پرسی زینجاست مست و والهجان هزار زیرک عقل هزار عاقل
هوش مصنوعی: سرنوشت و قضا را نپرس، چون من از اینجا مدهوش و شیدا هستم. جانم در هزاران جنون و راز غرق شده و عقل من در میان هزاران عاقل و آگاه، حیران است.
گر وصل دوست جوئی بگذر حسین از خودورنه کجا توانی گشتن بدوست واصل
هوش مصنوعی: اگر به دنبال وصال و نزدیکی با دوست هستی، باید از خود و نیازهای خود بگذری؛ وگرنه چطور میتوانی به او دست یابی و به او نزدیک شوی؟