شمارهٔ ۱۵۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به امید و انتظار دیدار محبوبش اشاره میکند و از جانبرکف بودن خود برای دریافت خبری از او سخن میگوید. او از دشواری نوشتن نامه به محبوبش میگوید، زیرا از ترس رقبا نمیتواند از احساسات خود حرف بزند. شاعر احساس درد و زخم عاطفی خود را به تصویر میکشد و حتی اگر دشمنانش او را بکشند، نمیتواند از عشق به معشوقهاش دست بکشد. در نهایت، او از معشوق بیوفایش میپرسد که چه چیزی در او دیده که به او پشت کرده و او را در زاری تنها گذاشته است.
دو دیده بر سر راه امید میدارمکه کی بود که رسد قاصدی ز دلدارم
هوش مصنوعی: دو چشمم را به امید نگه داشتهام تا ببینم کی خبررسانی از طرف محبوبم میرسد.
کراست زهره که آرد ز یار من خبریو یا ز من ببرد خدمتی سوی یارم
هوش مصنوعی: کیست که جرات داشته باشد از محبوب من خبری بیاورد یا پیامی از من به او برساند؟
چگونه نامه نویسم بخدمت تو که منز بیم مدعیان دم زدن نمی آرم
هوش مصنوعی: چطور میتوانم برایت نامهای بنویسم در حالی که از ترس مدعیان نمیتوانم حتی حرفی بزنم؟
ز خون دیده شود روی زرد من گلگونشب فراق چو از روز وصل یاد آرم
هوش مصنوعی: چشمان من پر از اشک است و دلم به شدت غمگین است. در شبهای جدایی، یاد روزهای وصال برایم مانند گلی سرخ است که بر چهره زرد و نگران من مینشیند.
اگر کشند مرا دشمنان بجور و جفامن آن نیم که دل از مهر دوست بردارم
هوش مصنوعی: هرگاه دشمنانم با ظلم و ستم به جانم بیفتند، من هرگز آنقدر ضعیف نیستم که محبت دوست را از دل بزنم.
چه کردم ای صنم بیوفا چه دیدستیز من که رفتی و ماندی به زاری زارم
هوش مصنوعی: ای معشوق بیوفا، چه کردهام که تو از من رفتهای و در حال گریه و زاری به حال من نگریستهای؟