شمارهٔ ۱۵۳
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر غم و اشتیاق شاعر به محبوبش است. شاعر از احساس تنهایی و بیمهری در غیابت محبوب سخن میگوید و اینکه حتی در زیباییهای طبیعت نیز نبود او را حس میکند. او خود را همچون بلبل میبیند که بدون گلستانش سرگردان است و اعلام میکند که حجابهای بین او و محبوبش، تنها از خود او هستند. شاعر با آرزوی فرار از قید و بندهای جسمی، به دنبال وصال محبوب و نزدیکی روحی با اوست. در نهایت، او از حسین، معشوقش، میخواهد که به او این امکان را بدهد که به سوی عالم معنوی برود.
روزی که من بداغ غمت از جهان رومبد مهرم ار ز کوی تو سوی جنان روم
هوش مصنوعی: روزی که من به خاطر غم تو از این دنیا بروم، حتی اگر از دل تو دور شوم و به بهشت بروم، محبت تو همیشه در قلبم خواهد ماند.
در چشم من چو خار نماید گل چمنبی تو ز بوستان بسوی دوستان روم
هوش مصنوعی: در چشم من، گلهای چمن در نبود تو مانند خار به نظر میآیند و به همین دلیل از باغ به سمت دوستانم میروم.
در هر طرف گلی است هوا جوی بلبلیمن بلبلی نیم که بهر گلستان روم
هوش مصنوعی: در هر جا که بروی، گلی موجود است و هوا پر از صدای بلبلهاست، ولی من بلبل نیستم که بخواهم به سمت گلستان بروم.
از تو حجاب من همگی از من است و بسبرخیزد این حجاب چو من از میان روم
هوش مصنوعی: تمام حجابها و پردهها از جانب من ایجاد شده و بس، اکنون باید این پرده را کنار بزنم و از بین بَرَم.
جانم نشانه ساز و در او تیر غم نشانباشد بدین نشانه بر بی نشان روم
هوش مصنوعی: جانم، نشانهای از عشق و درد دارد و تیر غم به هدف خود نشانه رفته است. با این نشانه به سوی بینشانها میروم.
من مرغ عالم ملکوتم عجب مداربا بال عشق گر بسوی آسمان روم
هوش مصنوعی: من پرندهای از دنیای ملکوت هستم؛ شگفتزده نشوید اگر با بال عشق به سوی آسمان پرواز کنم.
بگشا حسین پای دل و جان ز قید تنتا من شبی بجانب آن جان جان روم
هوش مصنوعی: ای حسین، دل و جان خود را از قید جسم آزاد کن تا من شبی به سوی آن جان ابدی بروم.