شمارهٔ ۱۵۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از معشوق خود دعوت میکند که شب به دیدنش بیاید و به او لطف کند. او میگوید در برابر پای معشوق جان و سرش را نثار خواهد کرد و غباری که از صبحگاه برمیخیزد را به خاک پای او تقدیم میکند. شاعر از زیبایی معشوقش سخن میگوید و میافزاید که اگرچه جانش را به خاطر معشوق میبازد، اما نمیتواند از دیدن او چشم بپوشد. او با بیان اینکه عشق او همچون داغی بر دلش است، بیان میکند که بهشت و جهنم برای او اهمیت ندارند و تنها در حیرت معشوقش است. در پایان، به عشق و فدای خود برای معشوق اشاره میکند و ابراز میکند که اگر بتواند به عشقش قربانی شود، بسیار خوشحال خواهد بود.
ز روی لطف اگر ای مه شبی آیی به مهمانمسر و جان گرامی را بخاک پایت افشانم
هوش مصنوعی: اگر با لطف و محبت به میهمانیام بیایی، من برای تو با کمال احترام و محبت، سر و جانم را در خاک پای تو میریزم.
غباری کز سر کویت نسیم صبحدم آردبخاک پای تو کان را درون دیده بنشانم
هوش مصنوعی: هواهایی که از سمت خیابان تو به خاطر صبح زود به من میرسد، آنقدر زیبا و دلنشین است که میخواهم آن را در چشمانم نگه دارم.
بگاه جلوه حسنت توانم باختن جانراولیکن دیده از رویت گرفتن باز نتوانم
هوش مصنوعی: در زمان زیبایی و جلوهگری تو، میتوانم جانم را فدای تو کنم، اما نمیتوانم از نگاه کردن به روی تو چشم بپوشم.
چو من از عشق تو داغی چو لاله بر جگر دارمنباشد رغبتی هرگز بگلشنهای رضوانم
هوش مصنوعی: من از عشق تو چنان دلی آتشین دارم که مانند لالهای در جگرم میسوزد، پس هیچ علاقهای به باغهای بهشت ندارم.
ترا خون ریختن زیبد که زخمت مرهم جانستمرا جان باختن شاید که من مشتاق جانانم
هوش مصنوعی: تو را لایق خون ریزی میدانم، چون زخمی که به من میزند، شفا میدهد. شاید من برای محبوبم جان خود را فدای او کنم.
حدیث جنت و دوزخ کنند ارباب دین و دلچو من حیران جانانم نه این دانم نه آن دانم
هوش مصنوعی: ما در مورد بهشت و جهنم از کسانی که در دین صحبت میکنند میشنویم، اما من مانند کسی که در عشق حیران است، نه میدانم به کجا بروم و نه به کجا بروم.
چو عید اکبر از وصلت حسین بینوا یابدزهی دولت اگر سازی به تیغ عشق قربانم
هوش مصنوعی: وقتی عید بزرگ از پیوستگی حسین دردمند فرا میرسد، چه خوشبختی بزرگی که اگر با تیغ عشق آماده قربانی کردن من باشی.