شمارهٔ ۱۹۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با نازنین خود به گفتگو میپردازد و به عشق و دلدادگی اشاره میکند. او از زخمهای عشق میسوزد و از معشوق درخواست میکند که بیاید و او را شاد کند. شاعر به وحدت و پیوستگی روحی اشاره میکند و از درد و خوشیهای عشق سخن میگوید. او خود را شمع و معشوق را پروانه میداند و از شدت عشق، تمایل به فدا شدن دارد. همچنین از خجلتی که در برابر زیبایی معشوق احساس میکند سخن میگوید و بر این نکته تأکید دارد که عشق او عمیق و غیرقابل وصف است و هیچ کس نمیتواند اسرار او را درک کند.
بازم به نازی شاد کن ای نازنین دلدار منمرهم ز زخم عشق نه بر سینه افکار من
هوش مصنوعی: ای دلدار نازنین، دوباره با زیباییات مرا شاد کن. عشق تو مانند مرهمی است که بر زخمهای عمیق دل و افکارم مینشیند.
ای آتش عشق خدا سوزان تن خاکی ماوی صرصر وحدت بیا بر باد ده آثار من
هوش مصنوعی: ای آتش عشق الهی، تن خاکی ما را بسوزان و ای طوفان اتحاد، آثار و نشانههای من را به باد بده.
در راه وحدت ای شمن زنار شد هستی منشمشیر سبحانی بزن تا بگسلد زنار من
هوش مصنوعی: در مسیر اتحاد، ای محبوب، باید بندهایی که به وجود من وابسته است، پاره شود. بزن با قدرتی الهی تا وابستگیهای من از بین برود.
قدری که دارم زاب و گل خارست در گلزار دلای گل ز رخسارت خجل آتش بزن در خار من
هوش مصنوعی: مقدار احساسی که از عشق تو دارم، مانند گرچه جست و خیز و خار است، اما در باغ دل من، این احساسات به زنده بودن گل شبیه است. ای گل، با زیباییات مرا شرمنده کردهای، آتش عشق را در دل خسته و پر از خار من شعلهور کن.
تو شمع و من پروانه ام تو بحر و من دردانه امدر خویشتن بیگانه ام باشد که باشی یار من
هوش مصنوعی: تو مثل شمعی هستی و من مثل پروانهای که دور تو میچرخد. تو به وسعت دریا هستی و من جزیرهای کوچک در آن. در درون خودم احساس غریبی میکنم. امیدوارم که تو دوست من باشی.
تیغی بکش تا سر نهم وز ذوق رویت جان دهمعشاق کشتن کار تو مشتاق مردن کار من
هوش مصنوعی: چاقویی بکش تا جانم را بگیری و از لذت چهرهات بندهات کنم. عشق به کشتن تو، کار توست و اشتیاق به مرگ، کار من است.
جنت نباشد گلشنی در ساحت گلزار دلای گل ز رخسارت خجل در جان آتش بار من
هوش مصنوعی: بهشت هیچ باغی نمیتواند مانند باغ دل من باشد. ای گل، من به خاطر زیبایی رخسارت شرمندهام و در دل به خاطر تو شعلهور هستم.
گر سر دل گویم دمی آشفته گردد عالمیدر این جهان کو محرمی تا بشنود اسرار من
هوش مصنوعی: اگر از دل خود چیزی بگویم، دنیا را به هم میریزد. در این دنیا هیچکس نیست که بتواند اسرار من را بشنود و درک کند.
بس کن حسین از گفتگو با کس مگو اسرار هولب تشنه ای باید که او نوشد دمی گفتار من
هوش مصنوعی: حسین، دیگر با هیچکسی صحبت نکن و رازهای خود را فاش نکن. مانند لب تشنهای هستی که باید کسی باشد تا یک جرعه از سخنان من را بنوشد.