شمارهٔ ۱۹۳
هوش مصنوعی: این شعر از عشق و فقدان صحبت میکند. شاعر با دلتنگی و درد جدایی از معشوق خود، احساسات عمیق خود را بیان میکند. او میگوید که علیرغم تمام دردها و رنجهایی که میکشد، عشق به معشوقش روز به روز بیشتر میشود و نمیتواند از عشق او فاصله بگیرد. از سوی دیگر، این عشق او را به حالتی دیوانهوار میکشاند و گریهاش به حدی است که کوی معشوقش را به خون دیدهاش آغشته کرده است. شاعر از افراد دیگر نیز یاد میکند که به دنبال دیدار معشوق آمدهاند و از او میخواهد که برای لحظهای در را به روی آنها باز کند.
اگر چه شد دل ریشم ز دست هجر تو خوننشد خیال وصال تو از سرم بیرون
هوش مصنوعی: علیرغم اینکه دل من به خاطر دوری تو آسیب دیده است، اما فکر کردن به وصال تو هرگز از ذهنم بیرون نمیرود.
وفا و مهر تو از جان و دل همی ورزماگر چه میکشم از تو جفای گوناگون
هوش مصنوعی: من در عشق و وفای تو از جان و دل میجنگم، هرچند که از تو ظلم و بیمهریهای مختلفی میبینم.
ز عین جهل بود گر ز عشق برگردمز بار غم الف قدم ار شود چون نون
هوش مصنوعی: اگر به خاطر عشق از مشکلات و غمها دور شوم، این حماقت است، زیرا عشق همچون نان ضروری و گرانبهاست.
نماند طاقتم از هجر و صبر من کم شدولیک عشق تو هر لحظه میشود افزون
هوش مصنوعی: حالت من از دوری تو دیگر قابل تحمل نیست و صبرم کمتر شده است، اما در عوض عشق تو هر لحظه در دل من بیشتر شده است.
برفته از دل من نقش غیرت از غیرتدرون مسکن دل عشق تو نمود سکون
هوش مصنوعی: غیرت و حس غیرت از دل من رفته و در عوض، عشق تو در قلبم آرامش و سکون آورده است.
اگر نه بسته زنجیر طره ات گردمخرد هر آینه نسبت کند مرا مجنون
هوش مصنوعی: اگر نتوانم دست تو را به زنجیر عشق ببندم، بیتردید مردم مرا مانند مجنون خواهند شناخت.
ز بسکه گریه کنان از در تو میگذرمشده ست کوی تو از خون دیده ام گلگون
هوش مصنوعی: به خاطر آنکه با اشک و ناله زیاد از در خانهات عبور میکنم، کوی تو به خاطر خون چشمهایم رنگین شده است.
هزار کس چو حسین آمدند بر در تودمی ز خانه برون شو برای اهل درون
هوش مصنوعی: هزاران نفر مانند حسین به در خانهات آمدهاند. لحظهای از خانه بیرون بیا و برای کسانی که درون هستند، حضوری داشته باش.