شمارهٔ ۲۱۹
هوش مصنوعی: این شعر expresses عشق و ارادت به یک وجود محبوب و معنوی است. شاعر میگوید که این وجود همچون جان برای بدن است و همه جانها فدای او شدهاند. در دیار جان شاعر، او همه چیز را به غارت میبرد و عقل و دل را تسخیر میکند. همچنین، اشارهای به دشمنان و کافران دارد که به کمین نشستهاند. یعقوب در کنج تن خود بوی محبوب را حس کرده و خیاط قدرت جامهای برای یوسف دوخته که بسیار زیبا و مناسب است. در نهایت، شاعر به حال حسین اشاره میکند و میگوید که او به مداوای دل حسین آمده است، همچون مسیحا. در کل، شعر درباره عشق، فراق و تلاش برای درمان دلهای آشفته است.
ای همچو جان سوی بدن ناگه بر ما آمدهجانها فدای جان تو ای جان تنها آمده
هوش مصنوعی: ای جانِ بیهمتا، تو ناگهان به سوی ما آمدی و همچون روحی که به بدن حیات میبخشد، وجود ما را شاد کردی. جانهایمان فدای جان توست که تنها و بینظیری.
اندر دیار جان من تا تو چه غارتها کنیچون برده بودی عقل و دل وز بهر یغما آمده
هوش مصنوعی: در سرزمین وجود من، تو چه کارهای ویرانگری میکنی، چرا که عقل و دل مرا همچون برده تصاحب کردهای و با هدف غارت به اینجا آمدهای.
ترکان کافرکیش تو پیوسته با تیر و کمانکرده کمین دین و دل وز بهر یغما آمده
هوش مصنوعی: ترکان بیدین همیشه در کمین نشستهاند، با تیر و کمان آمادهاند تا به دین و دل مردم آسیب بزنند و از آن بهرهبرداری کنند.
یعقوب جان در کنج تن دریافت بوی پیرهناز خاک پایت چشم او زان روی بینا آمده
هوش مصنوعی: یعقوب، در گوشهی تن خود، بوی پیراهنی را از خاک پای تو حس کرد و به همین خاطر، چشمانش به وسیلهی آن بوی آشنا بینا شد.
خیاط قدرت جامه ای کز بهر یوسف دوختهبر قامت رعنای او بس چست و زیبا آمده
هوش مصنوعی: خیاط لباسی را با مهارت برای یوسف دوخته است که بر تن او بسیار زیبا و مناسب است.
حال حسین خسته دل دانسته ای تو از کرمبهر مداوای دلش همچون مسیحا آمده
هوش مصنوعی: حالت دل خسته حسین را تو میدانی و از روی لطف برای درمان دلتنگی او، به مانند مسیحا، آمدهای.