شمارهٔ ۲۲۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به یک معشوقهی جذاب و فریبا اشاره دارد که با زیبایی و فتنههای خود، دل عاشقان را به آتش کشیده است. او از این معشوقه میپرسد که چه رازی با عاشقان دارد و چرا به پرندگان شکارکننده مانند جغد و عقاب نزدیک شده است. شاعر با بیان اینکه دل او از قید و بندها رسته بوده، اما این معشوقه او را دوباره در دام عشق گرفتار کرده است، احساس عمیق عاشقانه و حیرت خود را ابراز میکند. همچنین، گویی جمال او از شرق تا غرب آوازهاش را پراکنده کرده و دل بسیاری را از عشق پر کرده است. در نهایت، شاعر تأکید میکند که این معشوقه با صدای نغمههای دلنشین خود، جان عاشقان را گرفته و آنها را به حصاری از عشق و شور و شوق وارد کرده است.
باز این چه فتنه است که آغاز کرده ایبا عاشقان خویش مگر راز کرده ای
هوش مصنوعی: این چه شور و هیجانی است که تو برای عاشقان خود به راه انداختهای؟ آیا راز و رمزی در کار است که تو آن را در دل داری؟
با جغد و با عقاب چرا همنفس شدیاز آشیان قدس چو پرواز کرده ای
هوش مصنوعی: چرا با جغد و عقاب همراه شدهای؟ وقتی که از آشیان پاک خود پرواز کردهای.
مرغ دلم ز قید هوا رسته بود لیکصیدش تو شاهباز چو شهباز کرده ای
هوش مصنوعی: پرندهای که در دل من آزاد شده بود، اما تو با رفتار و حضور خود، او را مانند پرندهای گرفتار کردی.
چشم کسی ندید چنین فتنه ها که توبا چشم شوخ و غمزه غماز کرده ای
هوش مصنوعی: هیچ کسی تاکنون چنین دسیسهها و فریبهایی را مشاهده نکرده است که تو با چشمان بازیگوش و نازناک خود به نمایش گذاشتهای.
بر رخ کشیده پرده مه و مهر از حیاهر دم که پرده از رخ خود باز کرده ای
هوش مصنوعی: بر چهرهات همچون پردهای زیبایی و نور ماه و خورشید را میپوشانی، و هر بار که چهرهات را نمایان میکنی، حیا و شرم را کنار میزنی.
آوازه جمال تو بگرفت شرق و غربوانگاه صید خلق بآواز کرده ای
هوش مصنوعی: جمال و زیبایی تو در سرتاسر دنیا شناخته شده و همه جا دربارهاش صحبت میشود، و در این میان، تو با صدای دلکش خود، دلهای مردم را به سوی خود جلب کردهای.
جان حسینی و دل عشاق برده ایتا در حصار نغمه شهناز کرده ای
هوش مصنوعی: روح حسین و دل عاشقان را ربودهای تا در دایرهی نغمههای دلانگیز شهناز قرار بگیری.