شمارهٔ ۲۵۴
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد جدایی و نبود معشوقش آکنده است. او میگوید که زندگیاش به شب تیرهای بدل شده و در غم جدایی در حال رنج است. شاعر به معشوقهاش میگوید که او حال او را نمیداند و اگر برای عیادتش هم قدمی برنمیدارد، حداقل وقتی بمیرد، به سر مزارش بیاید. او احساس میکند چنانکه حسین در غم عاشقش، چارهای جز اندوه ندارد. او میداند که بیدرد دلبر، آرامش نمییابد و در نهایت عشق او را درمان هر درد و رنج میداند.
روزم چو شب تیره شد از درد جدائیای روشنی دیده غمدیده کجائی
هوش مصنوعی: وقتی روز من هم مثل شب تاریک و بینور شد به خاطر درد جدایی، ای روشنی چشمهایم که غمگینم، تو کجایی؟
حال من مجروح جگرخسته چه دانیجانا چو نداری خبر از درد جدائی
هوش مصنوعی: حالت من چطور است و چه دردی دارم، تو که از غم جدایی و بیخبری من اطلاعی نداری، ای محبوب.
گر بهر عیادت قدمی رنجه نکردیباری چو بمیرم بسر تربتم آئی
هوش مصنوعی: اگر برای عیادت من هیچ زحمتی نکشی، حداقل وقتی بمیرم، به سر مزارم بیا.
از خسته دلان وه که چه فریاد برآیدناگه تو اگر از در عشاق درآئی
هوش مصنوعی: اگر ناگهان تو از درِ عشق وارد شوی، فریاد و نالهی دلسردها بلند خواهد شد.
آنرا که چو من صید غم عشق تو گرددنی پای گریز است و نه امید رهائی
هوش مصنوعی: کسی که مانند من در دام عشق تو گرفتار شده، نه راهی برای فرار دارد و نه امیدی برای رهایی.
بی درد دلارام نمیگیردم آرامای درد دلارام توام عین دوائی
هوش مصنوعی: من بدون درد تو هرگز آرام نمیشوم، ای درد عزیزم، تو همچون داروئی برای من هستی.
ما همچو حسین از غم تو چاره نداریمتو چاره جان و دل بیچاره مائی
هوش مصنوعی: ما مانند حسین از درد تو راهی نداریم، تو تنها نجاتدهنده جان و دل بیچاره ما هستی.