شمارهٔ ۲۵۵
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر درد و حسرت عاشق است که از دوری معشوق رنج میبرد و به شدت منتظر بازگشت اوست. او از تاریکی و غم جدایی شکایت میکند و میگوید نبود معشوقش، جهان را تیره کرده است. عاشق تلاش میکند تا با یاد او دل خود را آرام کند، اما نتوانسته است از عشق و شوق بیپایانش رهایی یابد. او به زیبایی معشوق اشاره کرده و میگوید که تنها روشنی زندگیاش به خاطر عشق اوست. در نهایت، او به این نکته میرسد که در این عشق دیوانهوار، دیگر زهد و پرهیزگاری جایی ندارد و باید به شور و شوق عشق خود ادامه دهد.
مرا تا کی ز هجرانت بسوزد جان به تنهاییچه شد ای جان شیرینم که یک ساعت نمیآیی
هوش مصنوعی: تا کی باید به خاطر دوری تو بسوزم؟ چرا تنها ماندهام؟ ای جان شیرینم، چرا حتی برای یک ساعت هم نزد من نمیداری؟
جهان شد تیره دور از تو بیا ای مونس جانمکه چون خورشید عالم را به یک پرتو بیارایی
هوش مصنوعی: جهان به دلیل دوری تو تاریک و غمانگیز شده است. ای دوست عزیزم، بیا و با حضور گرمت مانند خورشید، همه چیز را روشن کن.
به رویت جان برافشاندن ز من شاید که مشتاقمبه غمزه بیدلان کشتن ترا زیبد که زیبایی
هوش مصنوعی: در چهرهات جان من میدرخشد و شاید من این احساس را داشته باشم که به خاطر جذابیتت، دیگران را با ناز و غمزههای خودت به مرگ بکشی.
چه بیم از آتش سوزان خیالت با من ار سازدچه سود از روضه رضوان اگر دیدار بنمایی
هوش مصنوعی: اگر خیال تو مانند آتش به من آسیب برساند، چه فایده دارد که بهشت را ببینم اگر نتوانم به تو دسترسی پیدا کنم؟
نقاب شب بروی خود کشد خورشید از خجلتتو ای ماه ملکسیما چو از رخ پرده بگشایی
هوش مصنوعی: خورشید از شرم تو، شب را بر چهرهاش میکشد، ای ماه زیبا! وقتی که پرده از روی خود برداری، همه چیز روشن میشود.
شدم خاک و هنوز از جان هوای دوست میورزمندارم حاصل از گیتی به غیر از بادپیمایی
هوش مصنوعی: من به خاک تبدیل شدم و هنوز از عمق وجودم به دوستی که دارم عشق میورزم. جز این که در دنیا به پرواز درآیم، هیچ دستاوردی ندارم.
به امید وصال او تسلی میدهم دل راولی تا وصل درمانم تو ای عمرم نمیپایی
هوش مصنوعی: من به خاطر امید به ملاقات او، دلم را آرام میکنم و روحم را تسکین میدهم، اما تا زمانی که به او نرسم، ای عمرم، نمیتوانی به من آرامش ببخشی.
چو آمد باده صافی چه جای زهد ای صوفیچو باشد یار من ساقی کجا باشد شکیبایی
هوش مصنوعی: وقتی که شراب خالص میرسد، دیگر چه نیازی به زهد و پرهیز است ای عارف؟ وقتی که یار من به عنوان ساقی میباشد، صبر و تحمل کجا خواهد بود؟
جنون عشق پوشیدن حسین اکنون نمییاردچو طاقت طاق شد دل را برآرد سر به شیدایی
هوش مصنوعی: دیوانگی عشق حسین اکنون به حدی است که وقتی دل دیگر توان نیاورد، سرش را به شیدایی میسپارد.