شمارهٔ ۲۵۶
هوش مصنوعی: شعر به نوعی شکایت و درد دل انسان از جفای دوستان و محبوبان است. شاعر در این قطعه به فردی میگوید که چرا به خاطر رضایت دیگران و به علت رفتارهای ناپسند برخی، خود را در درد و رنج قرار میدهد. او به این نکته اشاره میکند که وقتی دوست خود را دشمن میبیند، برای چه میکوشد؟ همچنین اشاره میکند که این درد دل برای جلب محبت یا وفای دیگری بیهوده است و در نهایت از او میخواهد که به واقعیتها توجه کند و از این جفاها شرم کند.
گفتم دلا ببین که جفای که میکشیوین درد دل ز بهر رضای که میکشی
هوش مصنوعی: به دوستی گفتم، ای دل، به این نامردیهایی که تحمل میکنی و این دردهای قلبی که به خاطر رضای دیگران میکشی، نگاه کن.
از دشمنان کشند جفا بهر دوستانچون دوست دشمن است برای که میکشی
هوش مصنوعی: بعضی از افراد به خاطر دوستانشان از دشمنان آسیب میبینند، اما وقتی خود دوست به دشمن تبدیل میشود، دیگر چه دلیلی برای کشتن وجود دارد؟
هر کس که بر وفای حبیبی جفا کشدباری تو بر امید وفای که میکشی
هوش مصنوعی: هر کسی که به عشق و وفای محبوبش بیاعتنایی و ظلم کند، تو هم بیهوده انتظار وفای او را از سر نبر.
چون عیسی شکسته دلان از تو فارغ استاین درد دل ز بهر دوای که میکشی
هوش مصنوعی: چون عیسی، که نماد شفاست، به درد دل شکستهدلان توجهی ندارد، این درد و رنجی که من دارم برای درمان توست.
او را سر هوای تو چون نیست بیش از اینبیهوده درد سر بهوای که میکشی
هوش مصنوعی: او به خاطر شک و تردید تو دیگر علاقهای به تو ندارد، پس چرا بیخودی برای کسی که میخواهی به خودت زحمت میدهی؟
گیرم که از بلای بتانت گزیر نیستباری نگر که بار بلای که میکشی
هوش مصنوعی: حتی اگر فرار از مشکلات ناشی از زیبایی تو ممکن نباشد، به هر حال به این فکر کن که چه باری از دشواری را بر دوش داری.
دل گفت شرم دار از این گفتگو حسینبگشای چشم و بین که جفای که میکشی
هوش مصنوعی: دل به خودش گفته است که از این صحبتها خجالت بکشد. حسین، چشمانت را باز کن و ببین که چه ظلمی بر تو میرود.