شمارهٔ ۲۵۷
هوش مصنوعی: غزل درباره زیبایی و جذابیت یک محبوب است که دل و عقل را میرباید. شاعر به توصیف ویژگیهای ظاهری و باطنی او میپردازد و اشاره میکند که حسن صورتش بدون لطف سیرتش بیمعناست. محبوب، با غمزههایش قلبهای خسته را تسخیر کرده و با نگاهی خاص، توجه شاعر را جلب میکند. او به عنوان مسیحای دلشکستگان مطرح میشود و شاعر از درد و غم عشقش سخن میگوید. در نهایت، شاعر تأکید میکند که هیچ یاری در دنیا همچون محبوب او وجود ندارد و از او میخواهد که دیدهاش را باز کند و به زیباییهای دنیا توجه کند.
قد رعنا رخ زیبا لب شیرین داریقصد غارتگری عقل و دل و دین داری
هوش مصنوعی: تو با زیبایی چهرهات و لبان شیرینت، در پی به دست آوردن عقل و دل و ایمان دیگران هستی.
حسن صورت نشود جمع به لطف سیرتنازنینا تو هم آن داری و هم این داری
هوش مصنوعی: زیبایی چهره بدون خوبی و نیکی و لطافت روح، ارزشی ندارد. تو هم زیبایی چهره داری و هم حسن سیرت.
جان من خسته بدان غمزه فتان کردیدل من بسته در آن طره پُر چین داری
هوش مصنوعی: جانم به خاطر آن لبخند فریبندهات خسته شده است و دل من به خاطر آن موهای بافته و زیبا که در دست داری، گرفتار و در بند شده است.
تو مسیحای همه خسته دلانی لیکنکشتن عاشق سودا زده آئین داری
هوش مصنوعی: تو برای همه دلهای خسته و ناامید مانند مسیحایی و در عین حال باعث کشتن عاشقان دچار حسرت و اشتیاق هستی.
بر رخت قطره خوی یا به رخ گل ژاله استیا که بر صفحه مه کوکب پروین داری
هوش مصنوعی: بر چهرهات یا قطرهای از خون دل است یا گل شبنم نشسته، یا اینکه بر صورت ماه، ستاره پروین را داری.
چاره درد من خسته شناسی لیکنآنقدر هست که قصد من مسکین داری
هوش مصنوعی: درد من را میشناسی و میدانی که چه حالی دارم، اما به همین مقدار هم برای من کافی است که متوجه نیات و ضعف من هستی.
همچو دلدار تو یاری به جهان نیست حسیندیده بگشای تو هم چشم جهانبین داری
هوش مصنوعی: هیچ یاری در دنیا همچون تو وجود ندارد، حسین. چشمانت را باز کن، زیرا تو هم چشمی داری که به جهان مینگرد.