شمارهٔ ۲۶۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره شوق و آرزوی شدید عاشقانه سخن میگوید. شاعر عید و بهار را بهانهای میبیند برای ابراز احساساتش، اما میگوید که این شادیها بدون حضور معشوق بیمعنا هستند. او تأکید میکند که حتی اگر زیباییهای جهان را ببیند، اما محبوبش در کنار او نباشد، هیچ ارزشی ندارد. شاعر از شدت longing از جان و دل برای دیدن محبوب سخن میگوید و بر لطافت و زیبایی او تأکید دارد. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که جز دیدن چهره محبوب، هیچ چیز دیگری برایش اهمیت ندارد.
خجسته عید من آندم که چهره بگشائیهلال عید ز ابروی خویش بنمائی
هوش مصنوعی: عید خوشحالکننده من زمانی است که هلال ماه عید را نشان بدهی و زیباییات را با آن به نمایش بگذاری.
رسید عید و بهار آمد و جهان خوش شدولی چه سود از اینها مرا تو میبائی
هوش مصنوعی: عید و بهار فرا رسید و دنیا شاد شد، اما برای من هیچ فایدهای ندارد که تو در کنارم نیستی.
اگر حدیث تو نبود چه حاصل از گوشموگر تو رخ بنمائی چه سود بینائی
هوش مصنوعی: اگر سخن تو وجود نداشت، گوش من چه فایدهای داشت و اگر تو خود را نشان بدهی، بینایی من چه بهرهای خواهد داشت؟
بسوی روضه رضوان نظر نیندازماگر تو روضه بدیدار خود نیارائی
هوش مصنوعی: اگر تو در دیدار خودم مرا به بهشت نبرى، به باغ رضوان هم نگاه نمیکنم.
در آرزوی تو از جان نماند جز نفسیچه شد که یکنفس ای جان من نمی آئی
هوش مصنوعی: در انتظار تو، از جانم جز یک نفس باقی نمانده است. چرا تو ای جان من، نمیآیی؟
دمی بیا که بروی تو جان برافشانمکه نیست بیتو مرا طاقت شکیبائی
هوش مصنوعی: لحظهای بیا که جانم را به پای تو فدای کنم، زیرا که جز تو هیچ کس را توانایی صبر کردن ندارم.
لطافت همه خوبان ز حسن تو اثری استزهی لطافت خوبی و حسن و زیبائی
هوش مصنوعی: تمام زیباییهای سایر خوبان تنها نتیجهی زیبایی و لطافت توست. چه لطیف است و چه زیباست وجود تو!
برای دیدن حسن تو دیده میبایدوگرنه در همه اشیا بحسن پیدائی
هوش مصنوعی: برای اینکه زیبایی تو را ببینیم، باید چشمی داشته باشیم، وگرنه زیبایی در همه چیز وجود دارد، ولی ما آن را نمیشناسیم.
حسین طلعت لیلی بچشم مجنون بینکه دوست را نسزد دیده تماشائی
هوش مصنوعی: حسین با چهرهای زیبا همچون لیلی در نظر مجنون است؛ چرا که نمیتوان به دوست فقط با دیدهی تماشایی نگریست.