شمارهٔ ۲۷۱
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی غم و اندوه ناشی از جدایی و فقدان است. شاعر به توصیف گل نازکی میپردازد که در جوانی شکفته شده، اما به سبب سرمای فصل خزانی آسیب دیده است. او از فراق آن گل و تأثیر آن بر زندگیاش غمگین است و احساس میکند که زندگیاش بدون آن گل، دیگر زیبایی ندارد. شاعر به شخصی صحبت میکند که از حال زار او بیخبر است و میخواهد دوباره به وصل و خوشی برسد. در پایان، از حسین میخواهد که مقدمات سفرش را فراهم کند تا چند روزی مهمان باشد.
گلی نازک ز گلزار معانیشکفته بود بر شاخ جوانی
هوش مصنوعی: یک گل لطیف و زیبا از باغ معانی شکفته بود و بر شاخه جوانی خودنمایی میکرد.
دریغا کانچنان گل یافت آفتاز آسیب دم سرد خزانی
هوش مصنوعی: ای کاش گل به آن زیبایی، به خاطر آسیبهای سرمایی که از خزانه میرسد، دچار مشکل نمیشد.
دریغا در فراق روی آن گلخزان شد نوبهار زندگانی
هوش مصنوعی: ای کاش در غیبت آن گل، زندگی مانند پاییز بی رونق و سرد شده است.
گل از دستم بدر رفت و نرفته استز پای جان من خار نهانی
هوش مصنوعی: گل از دستم رفته اما خار آن در جان من باقی مانده است و نمیرود.
تو ای آسوده دل زخمی نخوردهز حال زار مجروحان چه دانی
هوش مصنوعی: ای کسی که با دل آسوده زندگی میکنی و درد و رنج مجروحان را نمیدانی، چه شناختی از حال و احوال آنها داری؟
کجائی ای انیس خاطر منکه مقصود دل و مطلوب جانی
هوش مصنوعی: کجایی، ای همدم دل من که آرزوی روح و هدف زندگیام هستی؟
تو بودی کام جانم چون برفتینخواهم من از این پس زندگانی
هوش مصنوعی: تو بودی تمام خواستههای دل من، اما حالا که رفتی، دیگر زندگی برای من معنایی ندارد.
ز پا افتاده ام لطفی بفرمایاگر دستم گرفتن میتوانی
هوش مصنوعی: من به شدت به شکست و زبونی افتادهام، اگر امکان دارد کمکی بکن و دستم را بگیر.
حسین آماده کن زاد ره خویشدو سه روزی که اینجا میهمانی
هوش مصنوعی: حسین، مقداری آمادهسازی کن برای سفر خود؛ چون قرار است چند روزی اینجا مهمان باشی.