غزل شمارهٔ ۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنج عشق و بیکسی خود میگوید. او احساس میکند که حتی در سختیها و محنتها، محبوب او را ترک نخواهد کرد. شاعر به شدت تحت تأثیر می عشق است و نمیتواند به حالت هشیاری برگردد. اگرچه ممکن است محبوب دلش را بدزدد، اما او ناراحت نیست. شاعر از محبوب میخواهد که از او بیزار نشود و از یاری که وعده داده، صرفنظر نکند. در نهایت، او از خود میپرسد که تا کی باید این حال و روز را تحمل کند و از محبوب میخواهد که پردهها را کنار بزند و دلش را شاد کند. شاعر در این شعر به عمق احساسات و تعلقات عاشقانهاش اشاره دارد.
گفتم اندر محنت و خواری مراچون ببینی نیز نگذاری مرا
هوش مصنوعی: گفتم وقتی که مرا در سختی و رنج ببینی، چرا مرا تنها نمیگذاری؟
بعد از آن معلوم من شد کان حدیثدست ندهد جز به دشواری مرا
هوش مصنوعی: بعد از آن، حقیقت من مشخص شد که جز با مشکلاتی، نمیتوانم چیزی از خود بگویم.
از می عشقت چنان مستم که نیستتا قیامت روی هشیاری مرا
هوش مصنوعی: از عشق تو چنان مست و غرق در شادیام که دیگر هرگز به حال عادی و هشیاری برنمیگردم.
گر به غارت میبری دل باکنیستدل تو را باد و جگرخواری مرا
هوش مصنوعی: اگر دل مرا بربایید، جای نگرانی نیست، زیرا دلی که شما دارید بیارزش است و من همچنان از شما بدتر خواهم خورد.
از تو نتوانم که فریاد آورمزآنکه در فریاد میناری مرا
هوش مصنوعی: من نمیتوانم فریاد بزنم، زیرا صدای تو باعث میشود که من در فریاد زدن ناتوان شوم.
گر بنالم زیر بار عشق توباز بفزایی به سر باری مرا
هوش مصنوعی: اگر من در زیر فشار عشق تو شکایت کنم، بر بار غم و اندوهم افزوده میشود.
گر زمن بیزار گردد هرچه هستنیست از تو روی بیزاری مرا
هوش مصنوعی: اگر هر چیزی از من دلسرد شود، برای تو که وجود داری، هیچ اهمیتی ندارد. من فقط از چهره دلسردی تو رنج میکشم.
از من بیچاره بیزاری مکنچون همی بینی بدین زاری مرا
هوش مصنوعی: از من ناچیز و بیچاره دوری نکن، چون میناسبی با این حال زار من را میبینی.
گفته بودی کاخرت یاری دهمچون بمردم کی دهی یاری مرا
هوش مصنوعی: به یاد دارم که گفته بودی وقتی به یاریات نیاز داشتم، کمکم کنی. حالا میپرسم وقتی من از دنیا بروم، چه گونه میخواهی به من یاری برسانی؟
پرده بردار و دل من شاد کندر غم خود تا به کی داری مرا
هوش مصنوعی: پرده را کنار بزن و دل مرا خوش کن، تا کی باید در غم و اندوه خودم بمانم؟
چبود از بهر سگان کوی خویشخاک کوی خویش انگاری مرا
هوش مصنوعی: برای سگهای کوچه و خیابان خود، خاک و زمین آنجا انگار به من تعلق دارد.
مدتی خون خوردم و راهم نبودنیست استعداد بیزاری مرا
هوش مصنوعی: مدتی تحت فشار و رنج بودم و نتوانستم راهی برای فرار پیدا کنم، در حالی که ذات من حاکی از نفرت نسبت به این وضعیت است.
نی غلط گفتم که دل خاکی شدیگر نبودی از تو دلداری مرا
هوش مصنوعی: من اشتباه گفتم که تو دلت ز خاک شده است، اگر نمیبود محبت و دلجوییات برای من.
مانع خود هم منم در راه خویشتا کی از عطار و عطاری مرا
هوش مصنوعی: من خودم مانع پیشرفتم هستم؛ از چه زمانی میخواهم به کمک دیگران مثل عطار و عطاری نیاز داشته باشم؟