غزل شمارهٔ ۴۷
هوش مصنوعی: در این شعر، عطار از عشق و مشکلات ناشی از آن سخن میگوید. او بیان میکند که عشق معشوقش باعث شده که کار او دشوار و filled with hardship شود. اشکهای او مانند آب از چشمانش میریزد و آتش عشق در دلش شعلهور است. او اعتقاد دارد که عشق به معشوقش از زمان خلقت در وجودش بوده و جان او به سمت عشق متمایل شده است. حتی پای دلش نیز در مشکلات گرفتار شده است. عطار به جایگاه رفیع معشوقش اشاره میکند و از اینکه به وصال او رسیده، ولی عقلش نمیتواند این واقعیت را درک کند، ابراز حیرت میکند. او بر این باور است که این مسائل و دشواریها قابل توضیح نیستند و در پایان اشاره به فتنه و تأثیر عشقش در دنیا میکند و دل خود را به مرغکی تشبیه میکند که در شرایط سختی است.
تا که عشق تو حاصل افتادستکار ما سخت مشکل افتادست
هوش مصنوعی: وقتی عشق تو به دست آمد، کار ما به شدت دشوار شد.
آب از دیدهها از آن باریمکاتش عشق در دل افتادست
هوش مصنوعی: از چشمانم اشک میریزد، چون آتش عشق در قلبم شعلهور شده است.
در ازل پیش از آفرینش جسمجان به عشق تو مایل افتادست
هوش مصنوعی: در زمانهای دور، پیش از اینکه جسم و دنیای مادی ایجاد شود، جان به خاطر عشق تو گرایش و تمایل پیدا کرده است.
جان نه تنهاست عاشق رویتپای دل نیز در گل افتادست
هوش مصنوعی: جوانی تنها نیست، بلکه دل نیز به خاطر عشق به تو گرفتار مشکلی شده است.
سالکان یقین روی تو رابارگاه تو منزل افتادست
هوش مصنوعی: سالکان ایمانی که به سوی تو حرکت میکنند، در واقع تو را به عنوان خانه و مکانی معتمد میشناسند.
من رسیدم به وصل بی وصفتعقل را رای باطل افتادست
هوش مصنوعی: من به وصل محبوبی دست یافتم که وصفش فراتر از فهم عقل است و بنابراین، عقل به اشتباه افتاده است.
کس نگوید که این چرا وز چیستزانکه این سر مشکل افتادست
هوش مصنوعی: کسی نمیگوید که چرا این اتفاق افتاده و از چه چیزی ناشی میشود، زیرا این موضوع به خودی خود بسیار پیچیده و دشوار است.
فتنه عطار در جهان افکندچاه، ماروت بابل افتادست
هوش مصنوعی: فتنهای که عطار به وجود آورد، جهانی را به آشوب کشاند و در این بین، بابل با چالشی بزرگ روبرو شده است.
دل عطار بر دلت مثلیمرغکی نیم بسمل افتادست
هوش مصنوعی: دل عطار مانند پرندهای کوچک است که بر دل تو نشسته و احساساتش در وضعیت نزار و رنجوری قرار دارد.