غزل شمارهٔ ۵۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره ارتباط عمیق و جدایی از معشوق صحبت میکند. شاعر به این نکته اشاره میکند که پیش از آنکه چیزهایی وجود داشته باشند، عشق و وجود معشوق در ذهن و دل او بوده است. او بیان میکند که وقتی معشوق حضور دارد، همه چیز معنا پیدا میکند و در غیر این صورت، هیچ چیزی نمیتواند او را آرام کند. در انتها، شاعر از درد عشق و وابستگی خود به معشوق سخن میگوید و تاکید میکند که تنها remedy درد او، وجود معشوق است.
زان پیش که بودها نبودستبود تو ز ما جدا نبودست
هوش مصنوعی: قبل از اینکه چیزی وجود داشته باشد، تو همواره در کناره ما بودهای و هیچ جدایی میان ما نبوده است.
چون بود تو بود بود ما بودکی بود که بود ما نبودست
هوش مصنوعی: وقتی تو وجود داشتی، ما نیز وجود داشتیم. اما این وجود ما به چه کسی مربوط میشود که ما دیگر وجود نداریم؟
گر بود تو بود بود ما نیموقوف تو بد چرا نبودست
هوش مصنوعی: اگر تو بودی، ما هم بودیم و وجود ما وابسته به تو بود. پس چرا نیستی؟
ما بر در تو چو خاک بودیمنه آب و نه گل هوا نبودست
هوش مصنوعی: ما در کنار تو مثل خاک بودیم و نه آب داشتیم و نه گل، هوایی هم برای زندگی نمیافتاد.
در صدر محبتت نشاندیمزان پیش که حرف لا نبودست
هوش مصنوعی: ما تو را در بالای محبت خود قرار دادیم، قبل از اینکه حتی حرف "لا" وجود داشته باشد.
دریای تو جوش سر برآوردپر شد همه جا و جا نبودست
هوش مصنوعی: دریای تو به شدت طغیانی کرده وOverflow شده است، به طوری که همه جا پر از آب شده و جایی برای مانده نیست.
عطار ضعیف را دل ریشجز درد تو به دوا نبودست
هوش مصنوعی: دل شکسته عطار تنها از درد تو درمان نمییابد.