غزل شمارهٔ ۷۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به شدت عاشق است و در هر بیت احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق بیان میکند. از عشق و شوق او به شور و غوغایی در دل اشاره میکند و میگوید که حتی اگر جانش را در این عشق از دست بدهد، خوشحال است. او جمال محبوبش را چنان زیبا توصیف میکند که هیچ چشمی نمیتواند به آن خیره شود و برایش جهان و آفاق نابینا به نظر میرسد. شاعر به عواطف شدید و درونی خود اشاره میکند و بیان میکند که حتی در شرایط سخت، عشق او را شاد میکند. در نهایت، او از دریا و صحرا به عنوان نمادهای عشق و سرگشتگی سخن میگوید و آشفتگیهای درونیاش را به صورت زیبایی به تصویر میکشد.
در سرم از عشقت این سودا خوش استدر دلم از شوقت این غوغا خوش است
هوش مصنوعی: در دل و به یاد تو احساس شوری دارم که برایم خوشایند است، و در ذهنم نیز این فکر و عشق به تو بسیار لذتبخش است.
من درون پرده جان میپرورمگر برون جان میکند اعدا خوش است
هوش مصنوعی: من در عمق وجود خود حسی را پرورش میدهم؛ اگر دشمنان از وجودم آگاه شوند، برایم خوشایند است.
چون جمالت برنتابد هیچ چشمجملهٔ آفاق نابینا خوش است
هوش مصنوعی: وقتی زیبایی تو درخشش پیدا کند، هیچ چشمی در همهٔ جهان نمیتواند آن را ببیند و همهٔ آنها کور و ناتوان از دیدن خواهند بود.
همچو چرخ از شوق تو در هر دو کونهر که در خون مینگردد ناخوش است
هوش مصنوعی: مانند چرخ که به خاطر شوق تو در هر دو جهان میچرخد، هر کسی که در عشق تو نتواند غوطهور شود، ناخوش و بیخبر از لذت است.
بندگی را پیش یک بند قباتصد کمر بر بسته بر جوزا خوش است
هوش مصنوعی: خدمت به یک مقام بزرگ و محترم، مانند بستن کمربندهای محکم و استقامت در برابر چالشها، احساس خوبی به انسان میدهد و انسان را به سوی موفقیت و فضیلت سوق میدهد.
جان فشان از خندهٔ جانپرورتزاهد خلوت نشین رسوا خوش است
هوش مصنوعی: خندهٔ دلانگیز تو، که جان را شاد میکند، از جان خود بگذر و فدای آن کن. زاهدی که تنها نشسته و به دنیا بیتوجه است، در مقایسه با این شادی و خوشحالی، چیزی جز رسوایی ندارد.
گر زبانم گنگ شد در وصف تواشک خونآلود من گویا خوش است
هوش مصنوعی: اگر نتوانم به خوبی تو را توصیف کنم و زبانم لال شود، اشکهای خونینم به خوبی بیانگر احساساتم نسبت به تو خواهند بود.
چون تو خونین میکنی دل در برمگرچه دل میسوزدم اما خوش است
هوش مصنوعی: هرچند که دلم را به خاطر تو میسوزانم و درد میکشم، اما خوشحالم که برای تو این درد را تحمل میکنم.
این جهان فانی است گر آن هم بودتو بسی، مه این مه آن یکتا خوش است
هوش مصنوعی: این دنیا زودگذر است، حتی اگر آنچه در این دنیا هستی بسیار باشد. در عوض، آن زیبایی و یکتایی که در عالم دیگر وجود دارد، بهتر است.
گر نباشد هر دو عالم گو مباشتو تمامی با توام تنها خوش است
هوش مصنوعی: اگر هر دو جهان نیز نباشند، تو تنها باش، زیرا برای من بودن تو کافی است و این برایم خوشایند است.
ماهرویا، سیرم اینجا از وجودبیوجودم گر بری آنجا، خوش است
هوش مصنوعی: عزیزم، من در اینجا از زندگی بیمعنا و بدون احساس سر و کار دارم. اگر تو به آنجا بروی، حال و هوای بهتری را تجربه خواهی کرد.
پرده از رخ برفکن تا گم شومکان تماشا بی وجود ما خوش است
هوش مصنوعی: پرده را از روی صورتت کنار بزن تا من ناپدید شوم، زیرا اینکه بدون وجود ما این تماشا زیباست.
الحق آنجا کآفتاب روی توستصد هزاران بی سر و بی پا خوش است
هوش مصنوعی: واقعاً جایی که آفتاب چهره تو تابیده است، صدها هزار نفر بدون سر و پا هم خوشحالند.
صد جهان بر جان و بر دل تا ابدوالهٔ آن طلعت زیبا خوش است
هوش مصنوعی: هرگز فرقی نمیکند که چه تعداد جهان به جان و دل من بپیوندد، در هر صورت همواره شگفتزده و شیداى آن زیبایى خیرهکننده خواهم بود.
پرتو خورشید چون صحرا شودذرهٔ سرگشته ناپروا خوش است
هوش مصنوعی: وقتی که نور خورشید بر دشت میتابد، ذرهای که بیپروا و سرگشته است، احساس خوبی دارد.
چون تو پیدا آمدی چون آفتابگر شدم چون سایه، ناپیدا خوش است
هوش مصنوعی: وقتی تو مشخص شدی، من مانند آفتاب شدم و وقتی حضور نداری، برایم بودن در سایه بهتر است.
از درون چاه جسمم دل گرفتقصد صحرا میکنم صحرا خوش است
هوش مصنوعی: از ناامیدی و تنگناهایی که در زندگیام دارم خستهام و تصمیم گرفتهام به دشتهای آزاد بروم، زیرا زندگی در دشت به مراتب زیباتر و دلپذیرتر است.
دی اگر چون قطرهای بودم ضعیفاین زمان دریا شدم دریا خوش است
هوش مصنوعی: در گذشت زمان، اگرچه در ابتدا ضعیف و کوچک بودم، اکنون به مانند یک دریا بزرگ و قوی شدهام و این وضعیت جدید بسیار خوشایند است.
وای عجب تا غرق این دریا شدمبانگ میدارم که استسقا خوش است
هوش مصنوعی: بسیار جالب است که وقتی در این دریا غرق شدم، صدایی بلند میکنم که از خدا باران میخواهم و این درخواست برایم دلپذیر است.
غرق دریا تشنه میمیرم مداماین چه سودایی است این سودا خوش است
هوش مصنوعی: در دریا غرق میشوم، ولی همچنان تشنهام و نمیدانم این چه حال و هوایی است که دارم. این احساس شگفتانگیز است.
ز اشتیاقت روز و شب عطار رادیده پر خون و دلی شیدا خوش است
هوش مصنوعی: عطار به خاطر عشق و شوقی که دارد، با چشمانی پر از اشک و قلبی پر از احساس، روز و شب را سپری میکند و این حال او بسیار زیباست.