غزل شمارهٔ ۱۰۲
هوش مصنوعی: این شعر سوالاتی از دل شاعر است که به جستجوی دوست و محبوبش پرداخته است. او از خود میپرسد که این دلربا کیست و چرا از جهان بیگانه شده است. شاعر به گم شدن در بیابان اشاره میکند و از نبود راهنما و رهنما lament میکند. او در مسیر خود جان میدهد و به درد و رنج خود اشاره میکند. در نهایت، شاعر احساس تنهایی و محرومیت خود را ابراز میکند و در پی آن است که بفهمد این آشنا و محبوب کیست.
ای دلشده دلربای من کیستاز جای شدم به جای من کیست
هوش مصنوعی: ای دل، چه کسی است که دلربایی میکند و من به خاطر او از جا برخاستهام؟
بیگانه شدم ز هر دو عالمواگه نه که آشنای من کیست
هوش مصنوعی: از هر دو جهان بیگانه شدهام، مگر آنکه آشنای من چه کسی است؟
ره گم کردم درین بیابانکو رهبر و رهنمای من کیست
هوش مصنوعی: در این بیابان سردرگم شدهام و نمیدانم که راه به کجا میبرد. راهنما و هدایتکنندهام کیست که مرا به سوی هدفم راهنمایی کند؟
جان میکاهم درین ره دورپیک ره جانفزای من کیست
هوش مصنوعی: در این مسیر دشوار، تمام وجودم را فدای آن میکنم و میپرسم که چه کسی روح من را تازه میکند؟
صد بار بریختند خونمدر عهدهٔ خونبهای من کیست
هوش مصنوعی: خون من بارها ریخته شده است، اما کسی مسئول پرداخت دیهام نیست.
هر دم گرهی عظیم افتددر پرده گرهگشای من کیست
هوش مصنوعی: هر لحظه مشکلی بزرگ پیش میآید، اما چه کسی میتواند این مشکلات را حل کند؟
صد کار فتاده هر کسی راغمخوارهٔ من برای من کیست
هوش مصنوعی: هر کس مشکلات و نگرانیهای خودش را دارد، اما هیچکس نیست که به فکر من و غمهایم باشد.
محرومم ازین طلب که دارممطلوب حرمسرای من کیست
هوش مصنوعی: من از آنچه که میخواهم محرومم، چون کسی که در دلش آرزوی حرم را دارد، نمیداند سرایندهاش کیست.
گر من سجلی کنم درین کارجز زردی رخ گوای من کیست
هوش مصنوعی: اگر من در این کار تظاهر به سجود کنم، تنها کسی که میتواند رنگ زردی چهرهام را ببیند، کیست؟
بر گفت فرید ماجراییاشنودهٔ ماجرای من کیست
هوش مصنوعی: فرید داستانی را مطرح کرد که شنیده بود، و حالا کسی نمیداند که داستان من چیست.