غزل شمارهٔ ۱۰۱
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی وجود و عدم میپردازد و میپرسد که اگر همه چیز در جهان تویی، پس چه چیزی غیر از تو وجود دارد؟ شاعر به این نتیجه میرسد که تنها حقیقت، وجود خداوند است. او میگوید که اگر همه چیز به فنا میرود و ما در حقیقت وجود نداریم، پس غم و درد و تلاشهای ما چه معنا دارند؟ همچنین، به فنا شدن جان در عشق الهی اشاره میکند و میپرسد که حالا که جان از خود بیخبر است، وجودش چه معنایی دارد. در نهایت، اشارهای به ضعف خود به عنوان عطار دارد و از بیمعنایی گفتوگوهای بیثمر سخن میگوید.
گر جمله تویی همه جهان چیستور هیچ نیم من این فغان چیست
هوش مصنوعی: اگر تو تمام وجود و هستی هستی، پس چه جای دیگر در جهان باقی میماند؟ و اگر هیچ نیستی، این درد و فریاد من چرا وجود دارد؟
هم جمله تویی و هم همه توو آن چیست که غیر توست آن چیست
هوش مصنوعی: تو همه چیز هستی و هیچچیز جز تو وجود ندارد؛ پس آنچه غیر از توست چیست؟
چون هست یقین که نیست جز توآوازهٔ این همه گمان چیست
هوش مصنوعی: وقتی مطمئن هستیم که هیچکس جز تو شناخته شده نیست، پس این همه حدس و گمان بیمعناست.
چون نیست غلط کننده پیداچندین غلط یکان یکان چیست
هوش مصنوعی: وقتی کسی به اشتباهات اشاره نمیکند، چرا باید به طور جداگانه هر یک از آنها را بررسی کنیم؟
چون کار جهان فنای محض استچندین تک و پوی در جهان چیست
هوش مصنوعی: زیرا که کارهای دنیا به نابودی ختم میشود، پس این همه تلاش و جنب و جوش در دنیا برای چیست؟
بر ما چو وجود نیست ما راچندین غم و درد بی کران چیست
هوش مصنوعی: وقتی که وجودی برای ما نیست، پس چرا باید این همه غم و درد بیپایان را داشته باشیم؟
چون زنده به جان نیم به عشقمپس زحمت جان درین میان چیست
هوش مصنوعی: وقتی که جانم به عشق زنده است، دیگر چه نیازی به زحمت کشیدن در این میان است؟
جان در تو ز خویشتن فنا شدزان بی خبر است جان که جان چیست
هوش مصنوعی: جان من از خودش پا را فراتر گذاشته و در تو گم شده است، اما بیخبر است از اینکه جان چیست و چه معنایی دارد.
عطار ضعیف را ازین سرجز گفت میان تهی نشان چیست
هوش مصنوعی: عطار به شخص ضعیف میگوید که از این طرف (زندگی یا مسائل) چه چیزی غیر از کلام بیمحتوا وجود دارد. به این مضمون، او به بیفایده بودن سخنان و اطلاعات بیاساس اشاره میکند و نشان میدهد که در حقیقت، آنچه در زندگی حائز اهمیت است، از عمق و معنا برخوردار است.