غزل شمارهٔ ۱۴۹
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و دلتنگی عاشقانه است. شاعر از زیبایی معشوق و تاثیری که بر او دارد سخن میگوید. او به تعبیراتی شاعرانه از احساساتش نسبت به معشوق اشاره میکند و بیان میکند که چگونه نگاه و وجود او تمام جهانش را تحت تاثیر قرار داده است. اندوه و آتش درونش از دوری معشوق را توصیف میکند و از زلف و لب او به عنوان نماد زیبایی یاد میکند. با استفاده از تصاویری چون حلقهای که میشکند و اشکهایی که گرانبها هستند، عمق عشق و درد خود را به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر به ضعف و ناتوانی خود در مقابل عشق اشاره میکند و از وضعیت دشوارش در این رابطه میگوید.
عکس روی تو بر نگین افتادحلقه بشکست و بر زمین افتاد
هوش مصنوعی: تصویر چهرهات بر روی نگین حلقه نقش بسته بود، اما حلقه شکست و نگین به زمین افتاد.
شد جهان همچو حلقهای بر منتا که چشمم بر آن نگین افتاد
هوش مصنوعی: دنیا برای من مانند یک حلقه شده است تا زمانی که چشمم به آن نگین زیبا افتاد.
دور از رویت آتشم در دلزان لب همچو انگبین افتاد
هوش مصنوعی: دور از تو، در دلم آتش زبانه میکشد؛ چون لبهای تو که مانند عسل شیرین است، به یادم میآید.
آب رویم مبر که بی رویتقسم من آه آتشین افتاد
هوش مصنوعی: آبرویم را از من مگیر، زیرا بدون تو قسم میخورم که دلم به شدت میسوزد.
تا که خورشید چهرهٔ تو بتافتشور در چرخ چارمین افتاد
هوش مصنوعی: تا زمانی که خورشید بر چهرهٔ تو تابید، شور و حال در چرخ چهارم فرود آمد.
خوشهٔ عنبرینِ زلفِ تو راماه و خورشید خوشه چین افتاد
هوش مصنوعی: زلفهای خوشبو و معطر تو، مانند خوشهای از دانههای عنبر، چنان زیباست که ماه و خورشید هم به تماشای آن نشستند.
زلف مگشای و کفر برمفشانکه خروشی در اهل دین افتاد
هوش مصنوعی: زلفت را باز نکن و گناه را فاش نکن، چون این کار باعث میشود که در میان مردم مومن و دیندار جنجالی به وجود بیاید.
مشک از چین طلب که نیم شبیچینی از زلف تو به چین افتاد
هوش مصنوعی: از چین درخواست کن مشکی را، چون نیمهشب چینی از زلف تو بر روی زمین افتاده است.
در ز چشمم طلب که هر اشکیبه حقیقت دری ثمین افتاد
هوش مصنوعی: از نگاه من بخواه که هر اشکی که بریزد، حقیقتی با ارزش و گرانبها را به همراه داشته باشد.
دست شست از وجود هر که دمیدر غم چون تو نازنین افتاد
هوش مصنوعی: هر کسی که لحظهای مثل تو در غم و اندوه باشد، دیگر ارزش وجودش را از دست میدهد.
دل ندارم ملامتم چه کنیبی دل افتادهام چنین افتاد
هوش مصنوعی: من دلی ندارم که بر من سرزنش کنی، چون خودم بدون دل در این وضعیت قرار گرفتهام.
می ندانم تو را بدین سختیبا من مهربان چه کین افتاد
هوش مصنوعی: نمیدانم چرا با وجود اینکه به من سختی میرسانی، باز هم با من مهربان هستی.
دل عطار چون نه مرغ تو بودضعف در مخلبش ازین افتاد
هوش مصنوعی: دل عطار مانند پرندهای نیست که در قفس باشد، به همین دلیل از ناتوانی در قبضهاش به زمین افتاد.