غزل شمارهٔ ۱۷۵
هوش مصنوعی: این متن شعری است که درباره عشق و دردهای ناشی از آن صحبت میکند. شاعر بیان میکند که اگر دردهایش درمان نشوند، غم معشوق نیز آسان نخواهد شد. او به این نکته اشاره دارد که تنها کسی میتواند دردهایش را کاهش دهد که خود عاشق باشد. عشق، شگفتانگیز و در عین حال دردآور است و شاعر به بیقراری و حیرت در عشق اشاره میکند. در نهایت، او بر این عقیده است که قرب و نزدیکی به محبوب تنها زمانی ممکن است که خود را فدای او کند. این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و بیتابی ناشی از آن پرداخته است.
اگر دردت دوای جان نگرددغم دشوار تو آسان نگردد
هوش مصنوعی: اگر درد تو درمان نشود، مشکلات و غمهای تو هم آسان نخواهد شد.
که دردم را تواند ساخت درماناگر هم درد تو درمان نگردد
هوش مصنوعی: اگرچه درد تو ممکن است برطرف نشود، اما من میتوانم به درمان دردم امیدوار باشم.
دمی درمان یک دردم نسازیکه بر من درد صد چندان نگردد
هوش مصنوعی: اگر لحظهای هم برای درمان درد من اقدام نکنی، این باعث میشود که درد من صد برابر بیشتر شود.
که یابد از سر زلف تو موییکه دایم بی سر و سامان نگردد
هوش مصنوعی: کسی پیدا شود که از موی زلف تو رشتهای بیابد که همیشه او را بیقرار و آشفته نگه دارد.
که یابد از سر کوی تو گردیکه همچون چرخ سرگردان نگردد
هوش مصنوعی: کسی که از کوی تو عبور کند، باید به گونهای باشد که مانند چرخ در دور خودش نچرخد و دچار سردرگمی نشود.
که یابد از می عشق تو بوییکه جانش مست جاویدان نگردد
هوش مصنوعی: کسی که از محبت تو بویی به دست آورد، باید بداند که روحش به طور جاودانی تحت تأثیر قرار میگیرد و شاداب میشود.
ندانم تا چه خورشیدی است عشقتکه جز در آسمان جان نگردد
هوش مصنوعی: نمیدانم عشق تو چقدر درخشان است که فقط در آسمان وجودم میدرخشد و در هیچ جای دیگری نمیتوان آن را یافت.
دلا هرگز بقای کل نیابیکه تا جان فانی جانان نگردد
هوش مصنوعی: ای دل، هرگز نمیتوانی به جاودانگی همه چیز دست پیدا کنی، مگر آنکه جان فانی تو به جانان پیوند بخورد.
یقین میدان که جان در پیش جاناننیابد قرب تا قربان نگردد
هوش مصنوعی: بدان که روح تا زمانی که در برابر معشوق اظهار قرب نکند، به حقیقت نزد او نزدیک نخواهد شد.
اگر قربان نگردد نیست ممکنکه بر تو عمر تو تاوان نگردد
هوش مصنوعی: اگر کسی فدای تو نشود، این امکان وجود ندارد که عمر تو بیدردسر و بدون عذاب بگذرد.
چو خفاشی بمیری چشم بستهاگر خورشید تو رخشان نگردد
هوش مصنوعی: اگر همچون خفاش بمیری و چشمانت را ببندی، حتی اگر خورشید نیز درخشان باشد، به تو نخواهد رسید.
اگر آدم کفی گل بود گو باشبه گل خورشید تو پنهان نگردد
هوش مصنوعی: اگر انسان به زیبایی گل باشد، همچون نور خورشید، هرگز پنهان نخواهد ماند.
در آن خورشید حیران گشت عطارچنان جایی کسی حیران نگردد
هوش مصنوعی: در آن مکان، عطار به قدری شگفتزده و متعجب شد که هیچکس در هیچ جای دیگری نمیتواند به این اندازه حیرت کند.