غزل شمارهٔ ۲۳۷
هوش مصنوعی: در این شعر زیبا، شاعر با بیان حس و حال خود، از آمدن یار و دلدارش سخن میگوید. او احساس آرامش و شادی میکند و به انتظار لحظهای که یارش به او نزدیک میشود، میپردازد. شاعر از غمها و مشکلات خود میگوید و ابراز میکند که چرا باید غمگین باشد، در حالی که یار در حال آمدن است. او از زیباییهای یار و لحظههای خوشی که با او خواهد داشت، یاد میکند و بیان میکند که همه چیز در زندگیاش اکنون به خاطر حضور یار معنا پیدا میکند. در نهایت، شاعر با شور و شوق به استقبال یارش میرود.
بوی زلف یارم آمد ، یارم اینک میرسدجان همی آساید و دلدارم اینک میرسد
هوش مصنوعی: عطر موهای محبوبم به مشام میرسد، یارم در حال نزدیک شدن است. جانم آرام میگیرد و دلم شاد میشود، چرا که محبوبم به زودی پیشم خواهد بود.
اولین شب صبحدم با یارم اینک میدمدوآخرین اندیشه و تیمارم اینک میرسد
هوش مصنوعی: نخستین صبحی که با محبوبم در آن گرد هم آمدهام، اکنون در حال روشن شدن است و آخرین افکار و نگرانیهایم نیز به زودی به پایان میرسد.
در کنار جویباران قامت و رخسار اوسرو سیمین آن گل بیخارم اینک میرسد
هوش مصنوعی: کنار جویبار، او با قامت و چهرهای مانند سرو نقرهای و زیبای بیخاری پیش چشمم میآید.
ای بسا غم کو مرا خورد و غمم کس مینخوردچون نباشم شاد چون غمخوارم اینک میرسد
هوش مصنوعی: بسیاری از غمها وجود دارند که مرا از درون میخورند و هیچ کس از غمهای من باخبر نیست. وقتی شاد نیستم، دردی را احساس میکنم و اکنون زمان آن رسیده که کسی به غمهای من توجه کند.
مدتی تا بودم اندر آرزوی یک نظرلاجرم چندین نظر در کارم اینک میرسد
هوش مصنوعی: مدتی در انتظار یک نگاه بودم، اما حالا به لطف آن انتظار، چندین نگاه به من توجه کردهاند.
دین و دنیا و دل و جان و جهان و مال و ملکآنچه هست از اندک و بسیارم اینک میرسد
هوش مصنوعی: هر چیزی که وجود دارد، چه کم و چه زیاد، از دین و دنیا گرفته تا دل و جان و جهان و دارایی، به من میرسد.
روی تو ماه است و مه اندر سفر گردد مدامهمچو ماه از مشرقره یارم اینک میرسد
هوش مصنوعی: چهره تو مانند ماه است و همیشه در حال درخشیدن است. همچون ماه که از سوی مشرق طلوع میکند، اکنون پیش من میآید.
بزم شادی از برای نقل سرمستان عشقپسته و عناب شکر بارم اینک میرسد
هوش مصنوعی: جشن و شادمانی برای داستانهای عشق پر از لذت و شیرینی در حال برگزاری است و اکنون زمان آن رسیده که از میوههای خوشمزه و خوشرنگ مانند پسته و عناب لذت ببریم.
من به استقبال او جان بر کف از بهر نثاریار میگوید کنون عطارم اینک میرسد
هوش مصنوعی: من به استقبال او با جان و دل آمادهام تا از محبت و عشق به یارم بگویم. عطار که من هستم، اکنون میآید.