غزل شمارهٔ ۲۹۰
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ زیبایی و جذابیت معشوق و اثراتی است که بر دل عاشق میگذارد. شاعر میگوید که معشوق با زیباییاش (که به لعل و قمر تشبیه شده) شکر و جان عاشقان را میستاند. حتی یک نگاه معشوق میتواند جان صد عاشق را بگیرد. زیبایی او باعث غبطه و رشک دلها میشود و خط و قلم او به طوطی و طلا تشبیه میشود. شاعر به اهمیت عشق و جذابیت و نسبت آنها با زر و ثروت اشاره میکند و میگوید که جانش را هم به معشوق میدهد. در نهایت، تأکید میشود که زیبایی و عشق از هر گونه ثروتی بالاتر و ارزشمندتر است.
ز لعلت زکاتی شکر میستاندز رویت براتی قمر میستاند
هوش مصنوعی: از زیبایی و دلربایی تو، بندگان پرهیزگار بهرهور میشوند و از چهرهات، ماهی روشن و دلنشین به دست میآورند.
به یک لحظه چشمت ز عشاق صد جانبه یک غمزهٔ حیلهگر میستاند
هوش مصنوعی: چشمان تو به یک لحظه میتواند دلها را به زانو درآورد و با یک ناز فریبنده، جانهای زیادی را از عاشقان بگیرد.
سزد گر ز رشک نظر خون شود دلکه داد از جمالت نظر میستاند
هوش مصنوعی: اگر دل از حسادت به زیباییات خونین شود، هیچ جای نگرانی نیست، چون او از زیباییات بهرهای نمیبرد.
خطت طوطی است آب حیوانش در برکزان آب حیوان شکر میستاند
هوش مصنوعی: خط تو مانند طوطی است که آب حیاتش در دستان توست، و از این آب حیات، شکر میگیرد.
زهی ترکتازی که لوح چو سیمتخطی سبزم آورد و زرمیستاند
هوش مصنوعی: به به! تو مانند یک اسب تندرو هستی که بر روی صفحهای همانند طلا، نوشتاری سبز و زیبا به جا میگذاری و از آن جا طلا و ثروت میفروشی.
مرا نیست زر چون دهم زر ولیکندهم در عوض جان اگر میستاند
هوش مصنوعی: من طلا و ثروت ندارم، اما اگر از من جانم را هم بگیرند، حاضر هستم که در عوض جانم، چیزی ارزشمندتر به تو بدهم.
مرا گفت جان را خطر نیست زر دهکه چشمم زر بیخطر میستاند
هوش مصنوعی: او به من گفت که جانم در خطر نیست، اما به من زر بده تا چشمانم بیخطر طلا را ببیند.
اگرچه لبت خشک و چشمت تر آمدمخور غم که زر خشک و تر میستاند
هوش مصنوعی: اگرچه لبهایت خشک و چشمانت اشکآلود هستند، اما نگران نباش که طلا هم بهصورت خشک و هم بهصورت تر به دست میآید.
عیار از رخ زرد عطار داردزری کان بت سیمبر میستاند
هوش مصنوعی: دلربایی که زیباییاش از رنگ رخ زرد عطار نشأت میگیرد، به مانند بتی است که از نقره جواهرات میگیرد.