غزل شمارهٔ ۴۴۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد فراق و غم ناشی از جدایی معشوق سخن میگوید. او با هر نفس حسرت و دریغ را احساس میکند و به یاد معشوق اشک میریزد. دل او که روزگاری در عشق معشوقش شاد بوده، اکنون به خاطر دوری سوخته و غمگین است. او به تکرار حسرت میزند و از ناپایداری و جفاپیشگی دنیای اطرافش فریاد میکشد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که وفا و استواری در این جهان وجود ندارد و دلش به شدت از انتظار معشوق میسوزد.
ز دست رفت مرا بی تو روزگار دریغچه یک دریغ که هر دم هزاربار دریغ
هوش مصنوعی: دوران زندگیام بدون تو از دست رفته است و افسوس میخورم. افسوس به خاطر اینکه هر لحظه، هزار بار به این موضوع غمگین میشوم.
به هرچه درنگرم بی تو صد هزار افسوسبه هر نفس که زنم بی تو صد هزار دریغ
هوش مصنوعی: به هر چیزی که نگاه میکنم، بی تو حسرتی بزرگ و indescribable دارم، و هر بار که نفس میزنم، بی تو احساس ناراحتی و پشیمانی میکنم.
دلی که آب وصالش به جوی بود روانبسوخت زآتش هجر تو زار زار دریغ
هوش مصنوعی: دلِ کسی که آبِ محبت تو به خاطرش جاری بود، به خاطر سوزِ عشق و فراق تو به شدت میسوزد و به شدت گریه میکند. افسوس و حسرت!
چو لالهزار رخت شد ز چشم من بیرونز خون چشم رخم شد چو لالهزار دریغ
هوش مصنوعی: وقتی که چهرهات از نظر من دور شد، مانند لالهزاری که به آن نگاه میکنم، چشمانم پر از اشک شد و این اشکها شبیه خون شده است. حسرت و افسوس میخورم که چطور از من دور شدهای.
چو گل شکفته بدم پیش ازین ز شادی وصلبه غم فرو شدم اکنون بنفشهوار دریغ
هوش مصنوعی: زمانی مانند گلی شکوفا و شاداب بودم که از خوشحالی وصال به عشق برخاستم، اما اکنون به حالتی غمگین و افسرده مانند بنفشه درآمدهام.
ز دور چرخ خروش و ز بخت بد فریادز عمر رفته فغان و ز روزگار دریغ
هوش مصنوعی: از دور آسمان به هم ریخته و به خاطر شانس نامساعد، از زندگی که گذشته است، ناله و افسوس میزنم و از روزگار شکایت دارم.
چه گویم از غم عهد جهان که تا که جهانستبنای عهد جهان نیست استوار دریغ
هوش مصنوعی: چه بگویم از غم و اندوهی که نسبت به دوستیها و تعهدات در این دنیا دارم، در حالی که هیچچیز در این جهان پایدار نیست و این روابط تنها موقتی هستند. افسوس بر این حقیقت.
اگر جهان جفاپیشه را وفا بودیمرا جدا نفکندی ز غمگسار دریغ
هوش مصنوعی: اگر دنیا با همه درد و رنجش به من وفادار بود، هرگز من را از کسی که در غمها به من کمک میکند، جدا نمیکرد. افسوس!
دلت که گلشن تحقیق بود ای عطاربسوخت همچو دل لاله ز انتظار دریغ
هوش مصنوعی: دل تو، مانند باغی پر از شکوفه و زیبایی است، عطار. ولی اکنون به شدت در آتش انتظار میسوزد، همانطور که دل لاله از حسرت دچار سوختگی میشود.