غزل شمارهٔ ۴۵۸
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی تأمل در زندگی و عشق است و به فردی (غلام) توصیه میکند که از رنج و دردهای دل رهایی یابد. شاعر از او میخواهد که از نام و ننگ دنیا فرار کند و به شوق عشق و حقیقت برسد. شب را به سوختن مانند شمع و روز را به فرصتی برای حرکت و تغییر توصیف میکند. او به غلام میگوید که نباید در دام امید بماند بلکه باید راه عشق را در پیش گیرد. در نهایت، شاعر تأکید میکند که عاشق واقعی کسی است که از آرامش و قرار بینیاز است و باید خود را از قید و بندهای دنیا رها کند.
خورد بر شب صبحدم شام ای غلامزنده گردان جانم از جام ای غلام
هوش مصنوعی: ای غلام، برایم شام شب را بر صبح بگذار تا جانم را از این جام زنده کنی.
جام در ده و این دل پر درد راوارهان از ننگ و از نام ای غلام
هوش مصنوعی: جام را به دست بگیر و این دل دردآلود را از خجالت و شهرت رها کن، ای بنده.
جملهٔ شب همچو شمعی سوختمصبح دم زد ما چنین خام ای غلام
هوش مصنوعی: تمام شب را همچون شمعی سوختم و در صبح دم، برای من روشن شد که ما هنوز در نادانی و خامی خودمان باقی هستیم.
دست ایامم به روی اندر فکندهین که رفت از دست ایام ای غلام
هوش مصنوعی: زمان با دستانش از من چیزی گرفته است، نگاه کن که زمان از دست رفته است، ای بنده.
گام بیرون نه که دست روزگارندهدت پیشی به یک گام ای غلام
هوش مصنوعی: از جایت حرکت کن و به جلو برو، وگرنه فرصتی که زندگی به تو میدهد، از تو جلوتر خواهد رفت، ای خدمتگذار.
چند باشی بر امید دانهایهمچو مرغی مانده در دام ای غلام
هوش مصنوعی: چند در انتظار فرصتی باشی مانند پرندهای که در دام گرفتار شده است، ای بنده.
چند باشی در میان خرقه گیرتازه گردان زود اسلام ای غلام
هوش مصنوعی: مدت زیادی در این لباس ننشین و به سرعت به اسلام روی بیاور، ای غلام.
گر همی خواهی که از خود وارهیبا قلندر دردی آشام ای غلام
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از خودت رها شوی و آزاد زندگی کنی، باید مانند یک قلندر (آدمی آزاد و بیپروا) درد را بپذیری و تجربه کنی. ای خدمتگذار، این راه رهایی است.
عاشق ره شو که کار مرد عشقبرتر است از مدح و دشنام ای غلام
هوش مصنوعی: به عاشقی بپرداز زیرا که کار کسانی که در عشق هستند از ستایش و دشنام بهتر و بالاتر است، ای بنده.
بی سر و بن شو چو گویی زانکه عشقهست بی آغاز و انجام ای غلام
هوش مصنوعی: بدون هیچ قید و شرطی خود را تسلیم کن، زیرا باید بدانیم که عشق هیچ شروع و پایانی ندارد، ای مخلص.
هر که او در عشق بیآرام نیستکی تواند یافت آرام ای غلام
هوش مصنوعی: هر کسی که در عشق دچار بیقراری و آشفتگی است، چگونه میتواند آرامش را بیابد، ای بنده؟
گاه مرد مسجدی گه رند دیرهر دو نبود کام و ناکام ای غلام
هوش مصنوعی: گاهی اوقات مردی که در مسجد عبادت میکند، همانند کسی است که در میخانه مشغول خوشگذرانی است. هر دو، گاهی با کامیابی و گاهی با ناکامی روبرو میشوند. ای خدمتگزار!
یا مرو در مسجد و زنار بندیا مده در دیر ابرام ای غلام
هوش مصنوعی: یا در مسجد برو و خودت را به بند مذهبی ببند، یا در دیر و کلیسا با بیاعتنایی و رها از مذهب زندگی کن، ای جوان.
چون تو اندر راه باشی ناتمامکی رسد کارت به اتمام ای غلام
هوش مصنوعی: هرگاه تو در مسیر خود درست و کامل عمل نکنی، هرگز نمیتوانی به هدف و نتیجه نهایی برسی.
رو تو خاص خاص شو یا عام عامتا به کی نه خاص و نه عام ای غلام
هوش مصنوعی: با تمام خصوصیات و ویژگیهای منحصر به فرد خود، یا با ویژگیهایی که به عموم مردم تعلق دارد، رفتار کن؛ تا کی باید نه خاص باشی و نه عام، ای بنده؟
گفت عطار آنچه میدانست بازیادت آید این به هنگام ای غلام
هوش مصنوعی: عطار گفت: آنچه را که میدانستی، به یاد بیاور و در موقع مناسب به کار ببر، ای بنده.