غزل شمارهٔ ۴۵۷
هوش مصنوعی: این شعر به تأمل در گذر زمان و زوال انسان اشاره دارد. شاعر از دوستش میخواهد که با شادی و نوشیدن باده، روزهای بهاری را جشن بگیرد. او به یاد بلبل عاشق و زیبایی گلها اشاره میکند و از دوستش میخواهد که به کارهای زندگی بپردازد و از نوشیدن آب و لذت بردن از زندگی غافل نشود. در نهایت، او هشدار میدهد که زندگی کوتاه و گذراست و انسان باید از لحظات خود استفاده کند و به جای تمرکز بر زر و زینتهای دنیوی، به فکر مرگ و زندگی ابدی باشد.
گشت جهان همچو نگار ای غلامبادهٔ گلرنگ بیار ای غلام
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که دنیا به زیبایی و جذابیت یک تصویر است. ای خدمتگزار، بادهای رنگین و خوشبو بیاور.
با گل و با بلبل و با مل بهموصلطلب فصل بهار ای غلام
هوش مصنوعی: در فصل بهار، با گل و بلبل و ملنجک به یکدیگر پیوستهام و به همه جا میگویم ای غلام!
بلبل عاشق به صبوحی درستمیشنوی نالهٔ زار ای غلام
هوش مصنوعی: بلبل عاشق در زمان صبحانه به زیباترین شکل صدای نالههای خود را میسازد، ای غلام، تو به خوبی این صدا را میشنوی.
نرگس سرمست نگر کاو فکندسر ز گرانی به کنار ای غلام
هوش مصنوعی: نرگس مستی را ببین که چه زیبایی دارد. او از شدت سنگینی، سرش را به کنار انداخته است. ای غلام، به تماشای این زیبایی بپرداز.
پیش نشین تازه بکن کار آببیش مبر آب ز کار ای غلام
هوش مصنوعی: به زمان حال نزدیک شو و کارهای جدیدی را آغاز کن. اما هیچگاه از انجام کارها یا تلاشها دست نکش، ای خدمتگذار.
آب بده زانکه جهان هر نفسخاک کند چون تو هزار ای غلام
هوش مصنوعی: به او آب بده زیرا هر لحظه این دنیا به خاک تبدیل میشود، مانند تو که هزاران بار همانند گل آبی.
زخم خمارم چو به زاری بکشتنوش خمارم ز خم آر ای غلام
هوش مصنوعی: زخم ناشی از درد و دوری عشق به حدی است که انگار جانم را میگیرد. ای غلام، بیا و با شراب خمی مرا تسکین بده.
روز چو شد باز نیاید دگرچند کنی روز گذار ای غلام
هوش مصنوعی: روز که میگذرد، به عقب برنمیگردد. پس تو ای بندگان، از وقتگذران کردن خودداری کنید و ارزش زمان را درک کنید.
چند شمار زر و زینت کنیفکر کن از روز شمار ای غلام
هوش مصنوعی: به تعداد پول و زرق و برق زندگی نپرداز، ای غلام، به روزهایی که میگذرد فکر کن.
نیستی آگه که دم واپسیناز تو برآرند دمار ای غلام
هوش مصنوعی: تو خبر نداری که در آخرین لحظات از تو چه حوادثی میتواند رخ دهد، ای خدمتگزار.
قصهٔ مرگم جگر و دل بسوختدست ازین قصه بدار ای غلام
هوش مصنوعی: قصهٔ مرگ من آنقدر دردآور و جانسوز است که دل و جگرم را سوزانده است. ای غلام، از این داستان دست بردار.
واقعهٔ مشکل دارالغروربرد ز عطار قرار ای غلام
هوش مصنوعی: ای غلام، واقعهای که در دارالغرور (جایی پر از فریب) رخ داده، برای عطار (شاعر) بسیار دشوار است، اما او آن را تحمل کرده و بر آن غلبه کرده است.