غزل شمارهٔ ۴۶۵
هوش مصنوعی: این غزل از شاعر به بیان احساسات عاطفی و عاشقانه او نسبت به معشوق میپردازد. او در این شعر از عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که علیرغم محدودیتها و مشکلات، همچنان به این عشق پایبند است. شاعر از زیبایی خط و ویژگیهای ظاهری معشوق یاد میکند و نشان میدهد که چگونه این زیباییها او را مجذوب کرده و در دلش حسرت و شوق ایجاد کرده است. همچنین او به وفاداری و تعهدش نسبت به معشوق اشاره میکند و میگوید که حتی در سختیها و دوریها نیز نمیتواند از این عشق دل بکند. در نهایت، شاعر به وضعیت خود در این رابطه اشاره میکند و بیان میکند که دلش همچنان به معشوق بسته است.
در خطت تا دل به جان در بستهامچون قلم زان خط میان در بستهام
هوش مصنوعی: در نوشتارت، آنقدر به دل و جانم گره خوردهام که مانند قلمی هستم که در میانهی این خط، بهطور محکم و بستهشدهای قرار گرفتهام.
در تماشای خط سرسبز توچشم بگشاده فغان در بستهام
هوش مصنوعی: در مشاهدهی زیبایی و خط سبز تو، چشمانم را باز کردهام در حالی که در دل فریاد میزنم و غمگین هستم.
نی که از خطت زبانم شد ز کارزان چنین دایم زبان در بستهام
هوش مصنوعی: به دلیل زیبایی کلام تو زبان من از کار افتاده است و به همین خاطر همیشه خاموش و بدون کلام ماندهام.
تو چنین پسته دهان و من ز شوقگرچه میسوزم دهان در بستهام
هوش مصنوعی: تو اینقدر زیبا و دلنشینی که من از عشق و شوق به تو میسوزم، اما هنوز سکوت کردهام و حرفی نمیزنم.
آشکارا خون دل بگشادهامتا به زلفت دل نهان در بستهام
هوش مصنوعی: من به وضوح ناراحتی و درد دل خود را بیان کردهام، در حالی که برای عشق تو قلبی پنهان و بسته دارم.
پر گره دانست زلف تو که مندل به زلفت هر زمان در بستهام
هوش مصنوعی: پر گره بودن زلف تو نشان میدهد که من همیشه دل بسته به زلف تو هستم.
چون جهان آرای دیدم روی توچشم از روی جهان در بستهام
هوش مصنوعی: زمانی که زیبایی و جلوههای تو را دیدم، دیگر به زیباییهای جهان توجهی ندارم و از آنها دور شدهام.
نیست در کار توام دلبستگیزانکه در کار تو جان در بستهام
هوش مصنوعی: در احساس تو هیچ وابستگی وجود ندارد، زیرا من در کار تو تمام وجودم را محدود کردهام.
گفتهای در بند با من تا به جاناین چه باشد بیش از آن در بستهام
هوش مصنوعی: تو گفتهای که در گیر ارتباط با من هستی و تا پایان کار به من توجه داری، اما من بیشتر از این که در انتظار تو بمانم، به مسائل دیگری فکر میکنم.
گر بسوزد همچو خاکستر دو کوننگسلم از تو چنان در بستهام
هوش مصنوعی: اگرچند مانند خاکستر در آتش بسوزم، از تو جدا نمیشوم، زیرا چنان گرهخورده و وابستهام که نمیتوانم از تو دور شوم.
تا بلای ناگهان دیدم ز هجررخت رحلت ناگهان در بستهام
هوش مصنوعی: زمانی که ناگهان بدبختی را از دوری چهرهات احساس کردم، بیدرنگ دلم شکست و دیگر نتوانستم تحمل کنم.
هم دل از عطار فارغ کردهامهم در سود و زیان در بستهام
هوش مصنوعی: من از عطار دل بریدهام و دیگر به منفعت و ضرر فکر نمیکنم.