غزل شمارهٔ ۴۷۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از غم و درد فراوانی که در زندگیاش تجربه کرده، سخن میگوید. او به شدت تحت تأثیر غم قرار دارد و شادی را از خود دور میبیند. برای او، عشق دردناک است و هیچ کمکی از دیگران نمیخواهد. هر روز احساس خستگی و ناامیدی بیشتری میکند و از زندگی اش ناراضی است. او همچنین به مینویسد که به رغم تلاشهایش، هرگز نتوانسته به آرامش واقعی برسد و همچنان با مشکلات و ناملایمات دست و پنجه نرم میکند. نهایتاً، احساس میکند که عمرش به بطالت گذرانده شده و از تجربیاتش هیچ سودی نبرده است.
از بس که روز و شب غم بر غم کشیدهامشادی فکندهام غم بر غم گزیدهام
هوش مصنوعی: به خاطر تحمل فراوان غمها در روز و شب، دیگر جایی برای شادی در وجودم باقی نمانده و تنها غصه بر غصه افزودهام.
شادی به روی غم که غمم غمگسار گشتکم غم چو روی شادی عالم بدیدهام
هوش مصنوعی: اگر شادی را بهسوی غم ببرم، میبینم که غمم کمرنگ شده است. چون روی شادی را دیدهام، دیگر از غم ناراحت نیستم.
گر نیز شادی است درین آشیان غممن شادیی ندیدهام اما شنیدهام
هوش مصنوعی: اگرچه در این مکان لحظاتی شاد وجود دارد، اما من هرگز شادی واقعی را تجربه نکردهام، فقط دربارهاش شنیدهام.
کس را مباد با من و با درد من رجوعزیرا که درد عشق مسلم خریدهام
هوش مصنوعی: هیچکس را اجازه ندهید که به من یا به رنجهای من نزدیک شود، زیرا من بهخاطر عشق، این درد را به صورت قطعی پذیرفتهام.
تا کی ز درد عشق زنم لاف چون ز نفسدایم به دل رمیده به تن آرمیدهام
هوش مصنوعی: من تا چه زمانی باید از درد عشق صحبت کنم، در حالی که همیشه به خاطر آن درگیرم و نفس و روح من در دل و جانم هستند ولی بدنم بیخبر از این حال و در دلتنگی به سر میبرد؟
هرگز دمی نیافتهام هیچ فرصتیچندانکه با سگان طبیعت چخیدهام
هوش مصنوعی: من هیچگاه فرصتی پیدا نکردهام که به اندازه زمانی که با جانوران طبیعت بودهام، در آرامش و سکوت بگذرانم.
گرچه قدم نداشتهام در مقام عدلباری ز اهل ظلم قدم در کشیدهام
هوش مصنوعی: هرچند من در جایگاه انصاف قدمی ننهادهام، اما از سوی اهل ستم، پای در این راه گذاشتهام.
در گوشهای نشسته بسی خون بخوردهامبر جایگه فسرده بسی ره بریدهام
هوش مصنوعی: در گوشهای نشستهام و به خاطر دردهای بسیار غم و اندوه زیادی را تحمل کردهام. در این مدت سفرهای زیادی را نیز طی کردهام.
عمرم گذشت در بچه طبعی و من هنوزاز حرص و آز چون بچهٔ نا رسیدهام
هوش مصنوعی: زندگیام را در نادانی و سادهانگاری سپری کردم و هنوز هم به خاطر حرص و طمع مثل کودک نابالغی هستم.
هر روز در خزانهٔ عطار کمتر استدری که از سفینهٔ دانش گزیدهام
هوش مصنوعی: هر روز در ذخیرهام از دانش و تجربه کمتر میشود، زیرا دری که به این دانش وارد شدهام، محدودتر شده است.