غزل شمارهٔ ۵۰۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به وصف حال خود پس از جدایی از محبوب میپردازد. او از نشئگی و بیخبری خود در آن لحظات میگوید و توصیف میکند که چگونه احساساتش از حالت عادی خارج شده و از خود بیخبر شده است. او به شدت از محبوبش جدا شده و در هر لحظه دچار تغییرات روحی و معنوی شده است. در غم فراق آن نازنین، تمامی زندگیاش تحت تأثیر قرار گرفته و احساس میکند قبل از این عشق وجود نداشته است. در نهایت، شاعر از فقر و ضعف خود به دور شده و به جستجوی روح خود در دنیای ناچیز پرداخته است.
دوش از وثاق دلبری سرمست بیرون آمدمهیچم نبود از خود خبر تا بی خبر چون آمدم
هوش مصنوعی: شب گذشته از بند دلبر سرشار و مسرور بیرون آمدم. در آن زمان هیچ خبری از خودم نداشتم و وقتی به خود آمدم که دیگر بیخبر بودم.
دستم چو از نیرنگ او آمد به زیر سنگ اوبر چهرهٔ گلرنگ او چون لاله در خون آمدم
هوش مصنوعی: وقتی که فریب او مرا به زیر سختیها کشاند، بر روی زیباییاش مانند لالهای در خون فرورفته شدم.
گاهی ز جان بی جان شدم گاهی ز دل بریان شدمهر لحظه دیگر سان شدم هر دم دگرگون آمدم
هوش مصنوعی: گاهي بیحالی و بیجانی را تجربه کردم، گاه دیگر از دل دچار مشکل شدم. هر لحظه حال من تغییر کرده و در هر دم به گونهای دیگر درآمدهام.
در فرقت آن نازنین گشتم همه روی زمینگویی نبودم پیش ازین عاشق هم اکنون آمدم
هوش مصنوعی: در جدایی از آن معشوق زیبا، به دنبال او در تمام دنیا گشتم. انگار پیش از این هیچ وجود نداشتم؛ حالا که عاشق او شدهام، دوباره به زندگی برگشتهام.
چون نیستی اندر عیان، در نیستی گشتم نهانتا هرچه دیدم در جهان از جمله بیرون آمدم
هوش مصنوعی: چون تو در عالم ظاهر نیستی، من نیز در نیستی خودم مخفی شدم تا هر چیزی را که در جهان دیدم، از جمله خودم از آن خارج شوم.
از فقر رو کردم سیه عطار را کردم تبهرفعت رها کردم به ره از خویش بیرون آمدم
هوش مصنوعی: از بس که فقر و تنگدستی مرا آزار میداد، دیگر به عطار توجه نمیکردم. اوضاع خوب را رها کردم و در مسیر زندگی، خودم را از قید و بندها آزاد کردم و به سمت جلو حرکت کردم.