غزل شمارهٔ ۵۰۴
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق عمیق و بیپرده شاعر به معشوق است. شاعر در آن به توصیف احساسات شدید خود میپردازد و بیان میکند که به محض دیدن روی معشوق، تمام هستیاش را از دست داده و تسلیم عشق شده است. او خود را به مثابه پرندهای در دست سلطان تصور میکند که به خاطر این عشق، بال و پرش را رها کرده است. شاعر اشاره میکند که همه چیز را، از اشک تا جان، به پای عشق معشوق ریخته و حتی برای خاک پای او تاجی ساخته است. احساس غم و شوق او به حدی است که به خاطر زیباییهای معشوق، به خود آسیب میزند و با گریه و سوز در این راه پیش میرود. در نهایت، او اعلام میکند که در کل جهان همتایی برای محبوب خود نیافته است.
تا بر رخ تو نظر فکندمبنیاد وجود برفکندم
هوش مصنوعی: زمانی که به چهره تو نگاه کردم، تمام مبنای وجودم از بین رفت.
مرغی بودم به دست سلطاناز دست تو بال و پر فکندم
هوش مصنوعی: من همچون پرندهای بودم که در دستان سلطانی نگهداری میشدم، اما از چنگ تو رها شدم و بال و پرم را از دست دادم.
هرچیز که داشتم تر و خشکاز اشک به آب در فکندم
هوش مصنوعی: من هر چیزی که داشتم، چه خوب و چه بد، با اشکهایم به آب سپردم.
دل سوخته بر بلا نهادمجان شیفته برخطر فکندم
هوش مصنوعی: دل سوزانم را به چالشها سپردم و جان عاشقم را در معرض خطر قرار دادم.
تا خاک در تو تاج کردمبر خاک تو تاج در فکندم
هوش مصنوعی: تا وقتی که از خاک ساخته شدهام، بر روی تو تاج گذاشتم و اکنون هم بر روی خاک تو تاج میگذارم.
تا ناوک غمزهٔ تو دیدماز ناوک تو سپر فکندم
هوش مصنوعی: وقتی چشم به ناز و لبخند تو انداختم، دیگر از خودم دفاع نکردم و همهچیز را رها کردم.
خود را چو قلم ز عشق خطتهر روز هزار سر فکندم
هوش مصنوعی: هر روز به عشق تو مانند قلم، خودم را هزار بار قربانی میکنم.
تا من سخن رخ تو گفتمبس تاب که در قمر فکندم
هوش مصنوعی: وقتی که من درباره زیبایی چهرهات صحبت کردم، همانقدر تاب و درخشندگی داشتم که وقتی نور ماه بر زمین میتابد.
تا من صفت لب تو کردمبس سوز که در شکر فکندم
هوش مصنوعی: وقتی لب تو را توصیف کردم، آنقدر احساس شوق و هیجان داشتم که انگار شکر در دل من ریختهاند.
بی خوشهٔ زلفت آتشی صعبدر خرمن خشک و تر فکندم
هوش مصنوعی: بدون خوشههای زلفت، آتشی دشوار در انبار خشک و تر روشن کردهام.
از حلقهٔ آسمان قمر رابی چهرهٔ تو به در فکندم
هوش مصنوعی: در دل آسمان، ماه را بدون چهرهٔ تو رها کردهام.
همتای تو در جهان ندیدمچندان که همی نظر فکندم
هوش مصنوعی: تا به حال کسی را در دنیا مانند تو ندیدم، هر چقدر که به اطراف نگاه کردم.
با چهره و با سرشک عطارعمری است که سیم و زر فکندم
هوش مصنوعی: چهره و اشک عطار، مدتهاست که من عمر خود را صرف طلا و نقره کردهام.