غزل شمارهٔ ۵۱۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درب بستهای سخن میگوید که قرار است باز شود و به حقیقتی عمیقتر دست یابد. او به بیان رازها و احساسات خود میپردازد و اشاره میکند که هر زمان با دیگران در مورد حقیقت صحبت کند، آنان ناامیدش میکنند و به مجاز اشاره میکنند. شاعر از تجربه عشق و دلبستگی میگوید و بیان میکند که جانش تحت تأثیر عشق جانانش قرار گرفته و احساساتی شبیه به شعله شمع دارد. او خود را در حالتی از بینیازی و عجز میبیند و در جستجوی قربت معشوق است. در نهایت به تلاطم احساسی خود و نیاز به عشق اشاره میکند و میگوید که هیچکس نمیتواند او را از حال و هوای عشقش باز دارد.
آن در که بسته باید تا چند باز دارمکامروز وقتش آمد کان در فراز دارم
هوش مصنوعی: باید ببینم تا چه زمانی در بسته را باز نگهدارم. امروز زمان آن رسیده است که آن در را به طور کامل بگشایم.
با هر که از حقیقت رمزی دمی بگویمگوید مگوی یعنی برگ مجاز دارم
هوش مصنوعی: هر زمان که با کسی درباره حقیقتی صحبت میکنم، او به من میگوید که این حرف را نزن. یعنی او از من میخواهد که به جای حقیقت، به مجاز و نمادین صحبت کنم.
تا لاجرم بمُردی با پاره پاره جانیدر جان خویش گفتم چندان که راز دارم
هوش مصنوعی: به ناچار به مردی که در وضعیت بدی قرار داشت، در دل خود گفتم همه چیزهایی را که میدانم.
چون این جهان و آن یک با صد جهان دیگردر چشم من فرو شد چون چشم باز دارم
هوش مصنوعی: وقتی که چشم باز داشته باشم، این جهان و آن جهان، به همراه هزاران جهان دیگر، برایم در یک نگاه کوچک میآید.
چیزی برفت از من واینجا نماند چیزیتا این شود چون آن یک کاری دراز دارم
هوش مصنوعی: چیزی از من رفته و دیگر هیچ چیزی در اینجا نمانده است. برای اینکه دوباره به حالت قبلی برگردد، کار طولانیتری دارم.
جانی که داشتم من، شد محو عشق جانانجان من است جانان، جان دلنواز دارم
هوش مصنوعی: حسی که در قلبم داشتم به خاطر عشق معشوقم محو و ناپدید شده است. معشوقم، روح من است و من هم حسی لطیف و دلنشین برای او دارم.
نی نی اگر چو شمعی این دم زدم ز گرمیاکنون چو شمع از آن دم سر زیر گاز دارم
هوش مصنوعی: اگر در این لحظه مانند شمعی گرم و روشن بودم، حالا به خاطر آن لحظه، سرم به زیر گاز رفته و خاموش شدهام.
چون عز و ناز ختم است بر تو همیشه دایمتا چند خویشتن را در عز و ناز دارم
هوش مصنوعی: تو همیشه در حالتی از شکوهمندی و زیبایی هستی، پس چرا باید خود را در این حالت حفظ کنم؟
کارم فتاد و از من تو فارغی به غایتنه صبر میتوانم نه کارساز دارم
هوش مصنوعی: من در وضعیتی دشوار قرار دارم و از تو غافل شدهام، به شدت از صبر و تحملم کاسته شده و هیچ راهحل یا کمکی هم در اختیار ندارم.
از بس که بی نیازی است آنجا که حضرت توستمن زاد این بیابان عجز و نیاز دارم
هوش مصنوعی: به خاطر بی نیازی و توانمندی تو، من در این بیابان از ناتوانی و احتیاج رنج میبرم.
شوریدهٔ جهانم چون قربت تو جویممحمود نیستم من، خو با ایاز دارم
هوش مصنوعی: من در این دنیا آشفته و بیقرار هستم و در پی نزدیکی به تو میگردم. من محمود نیستم، اما با ایاز ارتباط نزدیکی دارم.
بازی اگر نشیند بر دوش من نگیرمورنه کسی نبوده است ، البته بازدارم
هوش مصنوعی: اگر بازیگر به دوش من نشیند، من او را نخواهم گرفت؛ وگرنه کسی نبوده که من او را نگه داشته باشم.
من شمع جمع عشقم نه جان به تن بماندهجان در میان آتش تن در گداز دارم
هوش مصنوعی: من خود را مانند شمعی میدانم که در جمع عشق روشن است. هرچند جسم من در آتش احساسات ذوب میشود، اما هنوز هم جانم در وسط این آتش باقی مانده است.
لاف ای فرید کم زن زیرا که در ره اوچون سرنگون نهای تو صد سرفراز دارم
هوش مصنوعی: سخن نپراکن، ای بینظیر، چون در راه او به حقیر بودن افتادهای، من دوستان بزرگی دارم که افتخارات زیادی دارند.