غزل شمارهٔ ۵۱۰
هوش مصنوعی: این شعر از عطار نیشابوری به بیان تجربیات عرفانی و جستجوی معرفت میپردازد. شاعر از لحظهای که درک و آگاهی پیدا کرده، به نور و صدای محبوب اشاره میکند و میگوید هر چه فکر و ذکر کرده، نتوانسته از محبوب جدا شود. او از جستجوی خود در زندگی سخن میگوید و تأکید میکند که در راه عشق به محبوب، به فنا و ناپایداری دنیایی پی برده است. در نهایت، عطار از نیاز به فانی شدن در عشق و دستیابی به بقا در این فنا سخن میگوید.
تا چشم باز کردم نور رخ تو دیدمتا گوش برگشادم آواز تو شنیدم
هوش مصنوعی: هنگامی که چشمانم را باز کردم، نور چهرهات را مشاهده کردم و زمانی که گوشهایم را باز کردم، صدای تو را شنیدم.
چندان که فکر کردم چندان که ذکر گفتمچندان که ره سپردم بیرون ز تو ندیدم
هوش مصنوعی: هر چقدر که فکر کردم و یاد تو را در دل گفتم و در مسیر زندگی جلو رفتم، باز هم نتوانستم از تو دور شوم و کسی را غیر از تو ندیدم.
تا کی به فرق پویم جمله تویی چگویمچون با منی چه جویم اکنون بیارمیدم
هوش مصنوعی: به چه زبانی باید بگویم که تو همواره در فکر و ذهن من هستی، وقتی که تو در کنارم هستی، چه چیزی را باید جستجو کنم؟ اکنون دیگر نیازی به جستجو نیست.
عمری به سر دویدم گفتم مگر رسیدمبا دست هرچه دیدم جز باد میندیدم
هوش مصنوعی: سالیان زیادی را در تلاش بودم و تصور میکردم که به هدفم میرسم، اما در نهایت به جز باد چیزی در دستم نبود.
فریاد من از آن است ، کاندر پسِ دَرَم مندربسته ماند بر من وز دست شد کلیدم
هوش مصنوعی: فریاد من به خاطر این است که در پس در خانهام، در بسته ماندهام و کلید دستم نیست.
عطار را به کلی از خویشتن فنا کنچون در فنای عشقت ذوق بقا چشیدم
هوش مصنوعی: عطار را به طور کامل فراموش کن، زیرا وقتی طعم جاودانگی عشق تو را چشیدم، دیگر هیچ چیز در من باقی نمانده است.