غزل شمارهٔ ۵۲۸
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر expresses احساسات عمیق عاشقانه و درگیریهای درونی او است. او خود را فردی ترسایی میداند که به عشق و زیبایی زلف محبوبش وابسته است. با توصیف زلف محبوب و تاثیرات آن بر دل و روان خود، نشان میدهد که نمیتواند از عواطفش فرار کند. شاعر از فراق او و درد سوزان آن صحبت میکند و میگوید که از هیچیک از قالبهای موجود در زندگی از جمله درویشی یا نمازخوانی گرفته تا عشق و وجدان، دردی ندارد. در نهایت، او به زحمت عطار اشاره میکند که نمیتواند از آن راحتی یابد و نشاندهنده وابستگی عمیق او به عشق است.
چون من ز همه عالم ترسا بچهای دارمدانم که ز ترسایی هرگز نبود عارم
هوش مصنوعی: من از تمام دنیا بندهای ساده و خالص دارم و میدانم که از سادگی و خلوص هرگز شرمنده نخواهم بود.
تا زلف چو زنارش دیدم به کنار مهپیوسته میان خود بربسته به زنارم
هوش مصنوعی: زمانی که زلف زیبای او را در کنار ماه دیدم، به طور وابسته و گرهخورده، دل به او دادم.
تا از شکن زلفش شد کشف مرا صد سربرخاست ز پیش دل اقرارم و انکارم
هوش مصنوعی: وقتی از گیسوی او پردهبرداری شد، قلبم به شدت از احساسات مختلف پر شد و هر لحظه بین اعتراف و انکار در تردید بودم.
هر لحظه به رغم من در زلف دهد تابیبا تاب چنان زلفی من تاب نمیآرم
هوش مصنوعی: هر لحظه به رغم میل من، زلفی که دارد تاب و سر و شکلی خاص، تابی میدهد که من هرگز نمیتوانم تاب بیاورم.
چون از سر هر مویش صد فتنه فرو بارداز هر مژه طوفانی چون ابر فروبارم
هوش مصنوعی: هر بلندی و زیبایی او سرشار از جذابیت و فتنه است، به طوری که از هر یک از موهایش هیجان و آشوبی به وجود میآید و از هر مژهاش طوفان و بارانی مانند ابر سرازیر میشود.
آن رفت که میآمد از دست مرا کاریاکنون چو سر زلفش، از دست بشد کارم
هوش مصنوعی: آن شخصی که مرتب به سوی من میآمد، اکنون رفته است و کاری از دست من برنمیآید؛ حالا مثل موهایش، کارم هم از دست رفت.
هر شب ز فراق او چون شمع همی سوزمواو بر صفت شمعی هر روز کشد زارم
هوش مصنوعی: هر شب از دلتنگی او مانند شمعی میسوزم و او نیز مانند شمعی، روزها باعث میشود که برایش درد بکشم.
گفتم به جز از عشوه چیزی نفروشی توبفروخت جهان بر من زیرا که خریدارم
هوش مصنوعی: گفتم تو هیچ چیزی جز زیبایی و عشوه نفروش، اما او تمام جهان را به من فروخت چون من خریدار آن بودم.
نه در صف درویشی شایستهٔ آن ماهمنه در ره ترسایی اهلیت او دارم
هوش مصنوعی: نه در مقام درویشی به اندازهای که شایستهام هستم، و نه در مسیر ترسایی، توانایی و لیاقتی برای آن ندارم.
نه مرد مناجاتم نه رند خراباتمنه محرم محرابم نه در خور خمارم
هوش مصنوعی: من نه اهل دعا و مناجات هستم، نه آدمی متمرد و سرخوش از شراب. نه در جایگاه عبادت قرار دارم و نه حالتی دارم که درخور این مستی باشد.
نه مؤمن توحیدم نه مشرک تقلیدمنه منکر تحقیقم نه واقف اسرارم
هوش مصنوعی: من نه ایمانم به توحید است و نه به تقلید از دیگران؛ نه من حقیقت را انکار میکنم و نه به رازها آگاهی دارم.
از بس که چو کرم قز بر خویش تنم پردهپیوسته چو کردم قز در پردهٔ پندارم
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه مثل کرم ابریشم در درون خودم محبوس شدهام، آنقدر در فکر و خیال خودم غرق شدهام که دیگر بیرون آمدن از این وضعیت برایم سخت شده است.
از زحمت عطارم بندی است قوی در رهکو کس که کند فارغ از زحمت عطارم
هوش مصنوعی: کسی که بخواهد به آسانی از زحمات و تلاشهای من بهرهبرداری کند، باید بداند که من به تلاشهایم ادامه میدهم و از سختیها دور نمیشوم.