غزل شمارهٔ ۵۴۰
هوش مصنوعی: در این شعر شاعر از غم و سوختن دل خود به خاطر عشق سخن میگوید. او به شکل نمادین خود را مانند شمعی تصور میکند که به خاطر عشق میسوزد و میخواهد از این درد رهایی یابد. شاعر به ترس خود از سوختن بیشتر اشاره میکند و میگوید که ای کاش بتواند همه مشکلات و دردهایش را در یک بار تحمل کند. او همچنین از ساقی میخواهد تا جام می را برایش بیاورد تا بتواند در این حالت درد و رنج خود را فراموش کند و از زنجیرههای پندار آزاد شود. در نهایت، او تمایل دارد در این سوختگی به اوج عشق و عرفان برسد.
از بس که چو شمع از غم تو زار بسوزمگویم نچنانم که دگربار بسوزم
هوش مصنوعی: به خاطر آنکه از غم تو مانند شمع میسوزم، میگویم دیگر نمیسوزم، اما در واقع هنوز هم دلم با آتش غم تو میسوزد.
بیم است که از آه دل سوخته هر شبنه پردهٔ افلاک به یکبار بسوزم
هوش مصنوعی: نگرانی دارم که از گریههای دلی که به شدت سوخته، ممکن است هر شب تمام آسمانها را یکباره بسوزانم.
زان با من دلسوخته اندک به نسازیتا من ز غم عشق تو بسیار بسوزم
هوش مصنوعی: اگر کمی برای من دل بسوزانی، من از درد عشق تو بسیار میسوزم.
دانی که ز تر دامنی و خامی خود منچندان که بسوزم نه به هنجار بسوزم
هوش مصنوعی: آیا میدانستی که من از ناپختگی و سادگی خودم چقدر آسیب میبینم؟ به اندازهای میسوزم که فقط به روش معمولی نمیسوزم.
ترسم که اگر سوخته خواهند من خامدر آتش عشق افتم و دشوار بسوزم
هوش مصنوعی: میترسم که اگر این عشق مرا در آتش بیفکند، به جای سوختن آرام، به سختی دچار سوختگی شوم.
تا چند تنم پردهٔ پندار به خود بروقت است که این پردهٔ پندار بسوزم
هوش مصنوعی: چند وقت دیگر باید در خواب و خیال خود بمانم؟ وقت آن رسیده که این پردهی خیالات را بسوزانم و از واقعیت زندگی بهرهمند شوم.
ای ساقی جان جام می آور تو به پیشمتا خرقه براندزم و زنار بسوزم
هوش مصنوعی: ای ساقی، جانم، جام شراب را بیاور تا بتوانم لباس خود را به دور افکنم و بند و زنجیر خود را بسوزانم.
آن به که به یک آتش دل وقت سحرگاههرجا که حجابی است به یکبار بسوزم
هوش مصنوعی: بهتر است که در اوایل صبح، با دل aflame و بینهایت آتشین، هر جا که مانعی وجود دارد را یکباره بسوزانم.
بوی جگر سوخته خواهی ز دم مندر سوختگی تا که چو عطار بسوزم
هوش مصنوعی: اگر میخواهی بوی جگر سوخته را احساس کنی، به نفسم گوش کن که در سوختگی است. من نیز مانند عطار، در حال سوختن هستم.